پرسشها و شبهات

ما بچه‌های حضرتیم!

ما بچه‌های حضرتیم! حجّت ‏الاسلام والمسلمين حسن صدّيقين، ايشان عمدة تحصيلاتشان را در «اصفهان» و به ويژه نزد پدرشان گذرانده‏اند و برخي از علوم، نظير تعبير خواب و استخاره و تفسير قرآن را از معظّم له به ارث برده‏اند. به خدمتشان رسيديم تا برخي از سؤالات شما را با ايشان مطرح کنيم و ايشان هم با رويي باز و گشاده ما را پذيرفتند. آنچه در پي مي‏آيد حاصل گفت‌وگو با ايشان است. ادامه ...

ضرورت طرح مباحث مهدويت و اهتمام نسبت به آن

ضرورت طرح مباحث مهدويت و اهتمام نسبت به آن در روايات زياد - از شيعه و اهل سنت (1) آمده است: آن که امام خود را نشناسد و بدون اين شناخت و معرفت، ديده از جهان بر بندد، به مرگ جاهليت مرده است: « ما مات لايعرف امامه مات ميته جاهليه».(2) همچنين اهل بيت «ع» پيوسته پيروان خويش را به اين دعا ترغيب کرده اند که از خدا بخواهند تا حجت و ولي خود را به آنان بشناساند: «اللهم عرفني نفسک فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف نبيک، اللهم رسولک فانک ان لم تعرفني رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن ديني»(3)؛ ادامه ...

پرسش و پاسخ هاي رودرروي موعودي ناصر نادري

پرسش و پاسخ هاي رودرروي موعودي ناصر نادري پاسخي به ابهامات جوانان درباره ي امام عصر(عج) در گفت و گو با مرجع عاليقدر حضرت آيت الله ناصر مکارم شيرازي.... عصر يک روز پاييزي، آسمان ابري و هوا باراني است. شهر قم و صداي تق تق قطره هاي باران که روي شيشه بخار گرفته ي ماشين مي خورد. مدتّي بعد، در حضور جمع کوچکي از خواهران دانش آموز مي نشينيم و چشم بر در، منتظر آيت الله مکارم شيرازي مي مانيم. لحظاتي مي گذرد تا اينکه ايشان به صميميّت باران مي آيد. با چهره اي مهتابي و روشن و محاسن سفيد و ابريشم گون؛ و با خود بوي گل ياس را مي آورد و ما را ميهمان رؤيايي ادامه ...

جزيره خضرا

جزيره خضرا گروهي فکر مي کنند امام زمان (عج) در جزيره خضرا زندگي مي کند و براي آن داستاني از کتاب بحارالانوار نقل مي کنند. (1) جزيره خضرا در درياي مديترانه يا همان درياي سفيد واقع شده است. اين جزيره، قسمتي از انتهاي جنوب غربي اسپانياي فعلي و اندلس قديم است که در گذشته، به همين نام معروف بوده است و در حال حاضر نيز با نام Algerias شناخته مي شود. (2) ادامه ...

آیا کسی می تواند ادعا کند زمان ظهور حضرت ولی عصر(عج) را می داند؟

آیا کسی می تواند ادعا کند زمان ظهور حضرت ولی عصر(عج) را می داند؟ سوال اینست که بعضی مدعی اند زمان ظهور حضرت ولی عصر را می دانند؛ علم به زمان ظهور حضرت ولی عصر چگونه حاصل می شود؟ ایا اصلا از طریق راه های شناخت که دراختیار بشر هست، می توانیم به زمان ظهور علم پیدا کنیم یانه؟ دراین مقال استدلال خواهیم کرد که بشر پنج راه برای شناخت پدیده ها دارد ولی درهیچ کدام ازاین پنج راه زمان ظهور معلوم نیست. ادامه ...

درباره واژه مهدويت

درباره واژه مهدويت مهدويت از نظر لغوي يا مصدر جعلي است و يا صفتي منسوب از مهدي است. يعني؛ مهدويت، که يک کلمه عربي است و از واژه مهدي گرفته شده است؛ دو گونه استعمال مي شود. يکي به صورت مصدر جعلي است با اين توضيح اين که هر وصفي که «ياي» مشدد و «تا» (يّت) به آن اضافه شود، تبديل به مصدر مي شود مثل عالميّت، حاکميّت. مهدويت هم ادامه ...

در آرزوي كلامي با امام «عج»در عصر ظهور

در آرزوي كلامي با امام «عج»در عصر ظهور سلام به طلوع خورشيدي كه آمده است تا جهاني را با نور خود از تاريكي و جهل برهاند و خداحافظ، غروب دلگير و غم انگيز جمعههاي دور ما.اماما در آرزوي رويت هلال روي تو، هر غروب جمعه به بامها ميرفتيم، ولي ما جز هلال عمر خود چيزي رويت نميكرديم. ميترسيدم كه دير بيايي و من ديگر عاشق تو نمانده باشم و تاريكيها تمامي نور من را نيز فراگرفته باشد. خوب شد كه آمدي، جهان را ببين! شيطان به عهد خود وفادار ماند و ما انسانها را به گمراهي كشاند و تنها بر قليلي از ما فائق نيامده است و ميدانم كه ما چون شيطان به عهد خود با تو وفادار نبوديم كه اگر اينگونه بود تو سالها پيش براي روشني جهان طلوع كرده بودي. ادامه ...

حضور پر خير و بركت

حضور پر خير و بركت 1. انسان، طبق فرمودة قرآن كريم به سوي خداي سبحان در حركت است و پايان سفرش ملاقات با خداست: «يا أيّها الإنسان إنّك كادحٌ إلي ربّك كدحاً فملاقيه؛1 اي انسان حقّاً كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد.» ادامه ...

سوال هایی پیرامون ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) – (4)

سوال هایی پیرامون ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) – (4) از جمله چيزهايي كه به عنوان علائم ظهور حضرت مطرح است و در روايات به آنها اشاره شده اين است كه دو سوم مردم جهان از بين ميروند ، البته اين قطعاً از علائم حتميه نيست كه بايد حتما واقع شود و شايد هم خداوند عنايتي كرده و چنين نشده است ، ولي با وضع مسابقه تسليحاتي كه امروز درجهان وجود دارد و با توجه به اينكه هر روز احتمال جنگ جهاني ،آن هم با سلاحهاي اتمي مي رود ،احتمال وقوع چنين كشتار جمعي قريب الوقوع بوده و ممكن است واقع بشود. ادامه ...

سوال هایی پیرامون ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) – (3)

سوال هایی پیرامون ظهور حضرت مهدي (علیه السلام) – (3) تسخير جهان با ياران اندك چگونه ممكن است ؟ چگونه حضرت مهدي با 313 نفر بر حدود شش مليارد انسان عالم پيروز مي شود ؟ آيا اين همه انسانها از آداب و سنن و اخلاقشان دست بر مي دارند ؟ آيا غلبه آن حضرت به طور اعجاز و خرق عادت است يا آن كه با ملاحظه اسباب و علل وعوامل ظاهري نيز غلبه و پيروزي آن جناب ممكن است ؟ ادامه ...

مقالات تخصصي

سازد. ادامه ...

بنيادگرايي ترواي غرب

بنيادگرايي ترواي غرب بنيادگرايي واژه اي سيال است که به بعضي از جريان ها و جنبش هاي اسلامي اطلاق مي گردد. جريان هاي نوانديشي ديني، اصلاحي و انقلابي و استعمار ستيز همگي نزد رسانه هاي غربي و بعضي از مستشرقان، بنيادگرا به شماره مي آيند. در اين نگرش تفاوت هاي عمده بين اين جريان هاي فکري ناديده گرفته مي شود؛ به گونه اي که نهضت سلفي گري وهابيت و انقلاب سال 1357 ايران جريان هاي بنيادگرا ناميده مي شوند. در اين مقاله بنيادگرايي، که با توجه به وضع ادامه ...

بنيادگرايي ريشه در تفکر غربي دارد

بنيادگرايي ريشه در تفکر غربي دارد بنيادگرايي به معناي سرسختي در مذهب و جهان بيني است و هدف آن عقب گرايي در تفکر و انديشه بر بنياد ريشه هاي اوليه دين و ايدئولوژي است. در مجموع بنيادگرايي عقيده اي ارتجاعي و واپسگرا به شمار مي رود. در مطالعه تطبيقي اديان، منظور از بنيادگرايي چندين برداشت متفاوت از تفکر و عمل ديني است از طريق تفسير تحت اللفظي متون ديني همانند انجيل با قرآن، درباره ريشه هاي شکل گيري مفهوم بنيادگرايي با دکتر موسي عنبري، استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران و مترجم کتاب «ريشه هاي شرقي تمدن غربي» اثر جانسون، به گفت و گو نشستيم که ماحصل آن در مقابل ديدگان شما قرار گرفته است. ادامه ...

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (4)

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (4) 4. دسته اي از آيات شريفه قرآني براين ايده دلالت دارند که نام دين حقي را که پيامبر امين(ص) براي مردم آورده و معالم واحکام راستيني را که در طول حيات طيبه اش، تبليغ وترويج فرموده، نام آن دين، اسلام و آيين مسلماني است. اسلام به معني تسليم دربرابرخداوند ومسلماني به معني منقاد ومطيع بودن در مقابل اوامر ونواهي الهي. (طبرسي، 1379، ج2، ص 420/ طباطبايي، [بي تا]، ج2، ص 120). آيات زير دراين زمينه گويايي روشني دارند. ادامه ...

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (3)

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (3) 1. دسته اي از آيات شريفه قرآني بر اين ايده دلالت دارند که همه جمعيت ها و جوامع بشري داراي دين و راه و روش زندگي مخصوص به خودند. در واقع اين دسته از آيات قرآني، مؤيد يافته هاي مورخان، جامعه شناسان و انسان شناسان فرهنگي/ مردم شناسان، مبني بر حضور فرهنگ و دين به عنوان جزئي از عناصر سازنده آن، در سرتاسر تاريخ زندگي بشر مي باشند. (ببينيد گيدنز، 1374، صص 36 و487/ کوئن، 1380، ص59/ ترنر، 1378، ص299). ادامه ...

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (2)

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (2) مورخان در دانش تاريخ اديان، به مطالعه تطور وتحول دين در طي زمان ونيز به داد وستد آن با ساير عرصه هاي واقعيت اجتماعي از قبيل اقتصاد وسياست اشتغال دارند. آنها درعين حال به مطالعه عناصر اصولي وفروعي اديان مختلف جهت يافتن موارد مشترک ومواردمتفاوت، نيز مي پردازند. نينيان اسمارت، دانشمند برجسته اين رشته درعصر حاصر درکتاب «تجربه ديني بشر»، با اتخاذ رويکرد فوق فهرستي از شش ويژگي وشش بعد مشترکي که از نظر اودرهمه اديان فعلي جهان وجود ادامه ...

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (1)

دين در رشته هاي علوم انساني و اجتماعي و در آيات قرآني (1) مقاله حاضر از دو بخش تشکيل يافته است. در بخش نخست، اين ايده شرح شده که دين واقعيتي کثيرالابعاد بوده و از اين رو دانش هاي متعددي از نقلي و عقلي و تجربي لايه هاي متفاوت آن را پژوهش مي کنند و در بخش دوم، اين ايده توضيح داده شده که مطابق آيات قرآني، تاريخ همواره جلوه گاه دينداري انسان ها بوده است. دين ها، چه در شکل حقيقي وتوحيدي وحنيفي آن، دين اند، و چه در شکل شرک وکفر وانحرافي وفرقه اي آن. ادامه ...

درآمدي بر الاهيات اجتماعي پروتستان از آغاز نهضت اصلاح دين تا هگل (3)

درآمدي بر الاهيات اجتماعي پروتستان از آغاز نهضت اصلاح دين تا هگل (3) پس از نهضت اصلاح دين، شرايط اجتماعي به وجود آمده در انقلاب فرانسه نيز موجب شد تا الهي دانان اين پرسش را مطرح کنند که نظر مسيحيت درباره مسائل اجتماعي وسياسي چيست. يکي از واکنش ها به اين مسئله اجتماعي، واکنش پارسايي گرايان (Pietists) بود. ادامه ...

درآمدي بر الاهيات اجتماعي پروتستان از آغاز نهضت اصلاح دين تا هگل (2)

درآمدي بر الاهيات اجتماعي پروتستان از آغاز نهضت اصلاح دين تا هگل (2) دست کم، به دوشيوه مي توان به تاريخ الاهيات اجتماعي پرداخت که هر يک از آنها امتيازات خاص خود را دارد. شيوه نخست، شيوه اي است که براساس آن، مي توان به بررسي الاهيات اجتماعي بدون عنوان پرداخت که من آن را «الاهيات اجتماعي ضمني » (Implicit Socal Theology) مي نامم؛ يعني مي توان با محوريت مباحث مربوط به مسائل اجتماعي، نظير سياست، اقتصاد، مجازات، خانواده و جز آن، به تاريخ الاهيات نگريست؛ هرچند که بسياري از الهي داناني که درباره اين ادامه ...

درآمدي بر الاهيات اجتماعي پروتستان از آغاز نهضت اصلاح دين تا هگل (1)

درآمدي بر الاهيات اجتماعي پروتستان از آغاز نهضت اصلاح دين تا هگل (1) مقاله حاضر، به بررسي ظهور و گسترش الاهيات اجتماعي در اويل قرن نوزدهم در غرب مي پردازد. براي اين منظور، نخست به عنوان مقدمه، بحثي اجمالي درباره مفهوم و تعريف الاهيات اجتماعي و مقايسه آن با رشته هاي مشابه و مرتبط با آن ارائه مي گردد. سپس دو شيوه مطالعه و پژوهش درباره پيشينه الاهيات اجتماعي پيشنهاد مي شود که براساس شيوه اول، «الاهيات اجتماعي ضمني» و بر اساس شيوه دوم، «الاهيات اجتماعي صريح» مطرح مي گردد. درگام بعد، ضمن ادامه ...

از خود بیگانگی

در میان موجودات ملموس و محسوس جهان ما، این فقط انسان است که می تواند هویت واقعی خود را دگرگون سازد، تعالی ببخشد و یا آن را به رکود و سقوط مبتلا سازد. همچنین این فقط انسان است که می تواند هویت واقعی خویش را با علم آگاهانه ی حضوری بیابد یا از خود غافل شود، خود را فراموش کند، هویت واقعی خود یعنی روح انسانی خود را بفروشد و از خود بیگانه شود. (1)
بیگانگی انسان از خود، یکی از مهم ترین مسائل انسان شناختی است که در رشته های مختلف علوم انسانی مورد توجه قرار گرفته است.
ریشه های اولیه ی مسأله ی «از خود بیگانگی» را باید در تعالیم ادیان آسمانی جستجو کرد؛ این ادیان آسمانی هستند که بیش تر و پیش از هر متفکر و مکتبی، مسأله را با بیانهای گوناگون مطرح کرده، نسبت به آن هشدار داده، نمودهای آن را بیان کرده و برای پیشگیری و درمان آن راه حلهای عملی ارائه کرده اند. با این همه، در مباحث علوم انسانی و اجتماعی نوعا طرح و تبیین مفهوم از خود بیگانگی به صورت فنی و علمی به برخی از دانشمندان سده ی هیجدهم و نوزدهم میلادی به ویژه هگل، فوئر باخ و مارکس نسبت داده شده است. (2) وجه مشترک این سه متفکر در زمینه رابطه ی دین و از خود بیگانگی، آن است که هر سه، دین را موجب از خود بیگانگی بشر می دانند و معتقدند که فقط زمانی بشر خویشتن خویش را باز می یابد که دین را کنار نهد؛ و دست کم تا دین بر اندیشه ی بشری حاکم است، از خود بیگانگی گریبانگیر آدمی است؛ (3) و این سخن دقیقا نقطه ی مقابل بینش ادیان آسمانی و به ویژه اسلام و قرآن در مسأله ی از خود بیگانگی است.

قرآن و مسأله ی از خود بیگانگی

پیش از ورود به بحث، یادآوری این نکته ضروری است که طرح مسأله ی از خود بیگانگی بستگی تام به تصویری دارد که در مکتبهای مختلف نسبت به انسان و حقیقت و هویت او ارائه می شود و بررسی این تصویر در مکاتب مختلف، از حوصله ی این نوشتار بیرون است. از این رو، فقط اشاره می شود که در بینش قرآنی حقیقت انسان را روح جاودانه او تشکیل می دهد که از خدا نشأت گرفته و به سوی او باز می گردد و انسان هویت «از اویی» و «به سوی اویی» (انا لله و انا الیه راجعون) دارد. از سوی دیگر، زندگی واقعی انسان در سرای آخرت است که با تلاش مخلصانه و همراه با ایمان خود در این دنیا، آن را بنا می نهد. بنابراین، مسأله ی از خود بیگانگی از دیدگاه قرآن را باید در این چارچوب مورد توجه قرار داد.
دومین نکته شایان توجه در این خصوص آن است که نامگذاران مسأله ی از خود بیگانگی، انسان و زندگی وی را در زندگی دنیوی و نیازهای مادی و احیانا نیازهای معنوی وی در چارچوب زندگی دنیوی خلاصه کرده اند و به همه ی ابعاد این مسأله از منظر دنیوی نگریسته اند. علاوه بر آن که برخی از آنها با پذیرش مبانی فلسفی ماده گرایانه، به تناقضی آشکار دچار شده و با وجود نفی هرگونه امر غیر مادی، بر هویت انسانی و ارزشهای معنوی و ایده آلهای انسانی تأکید کرده اند؛ افزون بر آن ابعاد معنوی و روحی انسان را تا حد اموری مادی تقلیل داده و به کلی صورت مسأله را نادرست و وارونه مطرح کرده اند و در چنین فضایی آنچه مورد غفلت واقع شده است هویت واقعی انسان است و در واقع تئوری از خود بیگانگی آنان خود مصداق و نیز علت از خود بیگانگی است.
قرآن مجید، بارها نسبت به غفلت از خود و سرسپردگی انسان نسبت به غیر خدا، هشدار داده است و از بت پرستی، پیروی از شیطان و هوای نفس و تقلید کورکورانه از نیاکان و بزرگان، نکوهش کرده است.سلطه ی شیطان بر انسان و هشدار نسبت به آن نیز بارها و بارها در قرآن مجید مطرح گردیده و بر خطر انحراف انسان در اثر وسوسه ی شیاطین انس و جن تأکید شده است. (4) مفاهیم یاد شده در فرهنگ بشری و بینش اسلامی، مفاهیمی آشنا و قابل هضم و درک هستند، هر چند اگر به آنها از زاویه ی مسأله ی از خود بیگانگی نگریسته شود، جلوه ای تازه می یابند. ولی مفاهیمی از قبیل خود فراموشی، خود فروشی و خود زیانی که در برخی از آیات شریفه آمده است، مفاهیم مهم دیگری هستند که تأمل بیش تری را می طلبند و دقت انسان را بر می انگیزند. مگر می شود انسان از خود غافل شود و خود را فراموش کند یا آن که خود را بفروشد؟! مگر خود زیانی هم ممکن است؟ انسان زیان می کند و زیان او به معنی از دست دادن امکاناتی است که در اختیار دارد؛ اما خود زیانی چه مفهومی می تواند داشته باشد و چگونه انسان در ذات خویش دچار زیان می شود؟! قرآن مجید در این زمینه می فرماید:
«و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم» (5)
و همانند آنان نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشی کرد.
و در جای دیگر می فرماید:
«بئسما اشتروا به انفسهم» آنچه که خود را به آن فروختند بد چیزی است.
همچنین در آیه دوازدهم و بیستم از سوره ی انعام می فرماید:
«الذین خسروا أنفسهم فهم لا یومنون»
آنان که دچار خود زیانی شدند پس آنان ایمان نمی آورند.
نکته ی شایان توجه، تفاوت اساسی مسأله ی از خود بیگانگی در بینش قرآن با بینش بنیانگذاران این نظریه (هگل، فوئرباخ و مارکس) است. همان طور که گذشت، در این سه نظریه، دین یکی از عوامل از خود بیگانگی به شمار می آید و راه نجات بشر از مسأله ی از خود بیگانگی، زدودن دین از زندگانی انسان دانسته می شود. ولی در بینش قرآنی، مسأله دقیقا بر عکس این قضیه است؛ انسان تا به سوی خدا حرکت نکند خود را نیافته و گرفتار از خود بیگانگی است. در ادامه ی بحث، بار دیگر به این موضوع باز خواهیم گشت و به گونه ای دیگر به این مسأله خواهیم نگریست.
به هر حال، از خود بیگانگی در منظر قرآن یک حالت روانی و فکری است که دارای لوازم، نمودها و آثاری است. انسان از خود بیگانه که دیگری را خود می پندارد، به طور طبیعی، هویت دیگری را هویت خود می پندارد و این هویت دیگر هر چه باشد، انسان از خود بیگانه، تصویری متناسب با آن، از خود خواهد داشت. این هویت و تصویر دیگر، در اغلب موارد، هویت و تصویری است که بر اساس جهان بینی انسان از خود بیگانه شکل گرفته است. (6)
در این قسمت به بررسی برخی از نمودهای از خود بیگانگی می پردازیم:

نمودهای از خود بیگانگی

برهم خوردن تعادل روحی

اگر انسان از خود بیگانه شد و عنان اختیار خویش را در دست دیگری نهاد، به دو دلیل تعادل خویش را از دست می دهد:
نخست آن که، حرکتهای آن دیگری چون با مقتضای ساختار وجودی او سازگار نیست، دچار عدم تعادل می شود. دیگر آن که، آن دیگری، موجودهای متعدد و متنوعی را در بر می گیرد. آن دیگری حتی اگر نوع خاصی از موجودات باشد و به عنوان مثال، انسانهای دیگر باشند، افراد متعدد و متنوعی دارد. این موجودات مختلف یا افراد متعدد، خواستهای متضاد و دست کم مختلف دارند و تعادل انسان از خود بیگانه را به هم می زنند. قرآن مجید که انسان مشرک را از خود بیگانه، می داند، می فرماید:
«ءأرباب متفرقون خیر أم الله الواحد القهار» (7)
آیا خداوندان پراکنده بهترند یا خدای یگانه ی چیره بر همه.
و نیز می فرماید: «ضرب الله مثلا رجلا فیه شرکاء متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل یستویان مثلا...» (8) خداوند مثلی زده است: مردی که چند (خواجه) بدخو و ناسازگار در او شریک باشند و مردی که از آن یک مرد است، آیا این دو در مثل برابرند؟ و نیز می فرماید: «لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله» (9) به دنبال راههای دیگر [به جز راه توحید که راه مستقیم است] نروید که شما را از راه خدا جدا و پراکنده سازد.

بی هدفی و بی معیاری

بنابر آنچه گذشت، انسان از خود بیگانه دچار بی هدفی می شود. در واقع، او خود به صورت معقول و حساب شده هدفی را بر نمی گزیند و در زندگی و رفتار خود سرگردان است. از دیدگاه قرآن، منافقان، که جمعی از خود بیگانه اند، این گونه توصیف می شوند:
«مذبذین بین ذلک لا الی هؤلاء و لا الی هؤلاء و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا»
بین خدا و غیر خدا سرگردان اند نه با گروه مؤمنان و نه با گروه کافران (یکسو و یکدل) اند و هر که را خدا گمراه کند برایش راهی نیابی.
چنین انسانی به بیان حضرت علی - علیه السلام - مصداق و مورد «یمیلون مع کل ریح» (به هر سو که باد می وزد میل می کنند) هستند و جز آن دیگری - که گفته شد متعدد و متشتت است - معیاری ندارند و تعدد آن بیگانه ها، بی معیاری و بی هدفی را برایشان به ارمغان می آورد.

عدم آمادگی و قدرت بر تغییر وضعیت

انسان از خود بیگانه، که خود را دیگری پنداشته و از خود واقعیش غافل است، یا در اثر مطلوب پنداشتن وضیعت فعلی اش حاضر به هیچ گونه تغییر در وضعیت خویش نیست و در برابر آن مقاومت می کند و یا به دلیل غفلت از خود و وضعیت مطلوب، در اندیشه ی تغییر وضعیت نیست و در نتیجه، قدرت بر تغییر وضعیت ندارد؛ و چون همه اینها در اثر انتخاب و اختیار آگاهانه اوست، مورد نکوهش قرار می گیرد. آیات فراوانی که ضمن نکوهش از کفار و منافقان راه هدایت آنان را بسته شده و تداوم گمراهی شان را حتمی می داند - مانند: «و من یضلل الله فما له من هاد» (10) و هر کس را که خدا گمراه سازد هیچ هدایتگری برایش نیست - گویای همین حقیقت است.
و در جای دیگر می فرماید:
«ومن أظلم ممن ذکر بآیات ربه فأعرض عنها و نسی ما قدمت یداه انا جعلناه علی قلوبهم أکنه أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا وان تدعهم الی الهدی فلن یهتدوا اذا أبدا»
و چه کسی ستمکارتر از آن است که به آیات خداوندگارش پند داده شود، پس، از آن روی گرداند و آنچه را انجام داده (از کارهای زشت) فراموش کند. به راستی که ما بر دلهاشان پوششهایی نهادیم تا آن (قرآن) را در نیابند و در گوشهاشان گرانی نهادیم (تا آن را نشنوند) و اگر آنان را به راه راست و رهنمود خدا بخوانی هرگز هدایت نشوند.
در ادامه خواهیم گفت که فراموش کردن اعمال گذشته و عدم بازنگری نسبت به آنها، عامل مهمی برای از خود بیگانگی است. در این آیه نیز ناتوانی اصلاح وضعیت و عدم قدرت بر تغییر، به عنوان نمودی برای از خود بیگانگی مطرح شده است.

اصالت ماده و مادیات

چنان که گذشت، هویت واقعی انسان را بعد روحانی و فراحیوانی او تشکیل می دهد؛ ولی اگر انسان خود را دیگری پنداشت، طبیعی است که هویت آن دیگری را، هویت خود می پندارد. به بیان قرآن، انسانهای از خود بیگانه، همواره حیوانیت را به جای خود واقعی خویش می نشانند و چون حیوانیت به جای انسانیت نشست دیگر چنین پنداشته می شود که هر چه هست همین جسم و تنعمات مادی است. پس انسان چیزی نیست جز همین جسم مادی و غرایز حیوانی، و جهان وی نیز چیزی جز جهان مادی نیست. در چنین شرایطی، انسان از خود بیگانه می گوید: «ما أظن الساعه قائمه» (11) گمان نمی کنم قیامتی در کار باشد. و می گوید: «ما هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و ما یهلکنا الا الدهر» (12) زندگی جز همین دنیا نیست، که می میریم و زنده می شویم و چیزی جز روزگار، ما را هلاک نمی کند.
در اثر چنین بینشی، نیازهای چنین انسانی نیز نیازهای حیوانی می شود: خوراک، پوشاک و بهره مندی از دیگر لذایذ دنیوی: «والذین کفروا یتمتعون و یأکلون کما تأکل الانعام» (13) (آنان که کافر شدند همانند چارپایان می خورند و از لذائذ دنیوی بهره می گیرند). چنانکه کمال او همین بهره وریهای مادی و کمالات دنیوی می شود و با رسیدن به همین لذایذ دنیوی فرحناک می شود: «و فرحوا بالحیاه الدنیا» (14)

عدم بهره گیری از عقل و دل

کسی که دچار از خود بیگانگی می شود گاه شیطان، گاه حیوان، گاه موجود دیگری را خود می پندارد و تسلیم او می شود و خود را در همین دنیا و لذات آن خلاصه می کند. در نتیجه، ابزارهای شناخت عقلانی و قلبی انسانی خود را، مهر کرده و راههای شناخت حقیقت را بر خود می بندد.
«ذلک بأنهم استحبوا الحیاه الدنیا علی الآخره و أن الله لا یهدی القوم الکافرین * أولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و أبصارهم و أولئک هم الغافلون» (15)
زیرا آنان زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح داده و برگزیدند و خدا گروه کافران را هدایت نمی کند. آنان کسانی هستند که خدا بر دلها و گوش و چشمهایشان مهر نهاده و آنان خود، غافلانند.
این مهر بر قلب و گوش و چشمان نهادن، با انتخاب زندگی حیوانی و حرکت در آن مسیر حاصل می شود و اینها همه نتیجه ی انتخاب زندگی حیوانی است و به همین دلیل، چنین انسانی از حیوان پست تر است: «أولئک کالأنعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون»؛ زیرا حیوانات، حیوانیت را انتخاب نکرده اند بلکه حیوان خلق شده اند؛ حرکت آنها در مسیر حیوانیت، از خود بیگانگی نیست ولی انسان، که انسان خلق شده است، اگر حیوانیت را برگزید از خود بیگانه شده است:

از خود بیگانگی و توحید ناب

ممکن است گفته شود انسان مؤمن نیز خدا را بر خود حاکم می داند، خواست او را خواست خود می داند و هر چه او می گوید عمل می کند و نقطه ی اوج توحید و ایمان، سراپا تسلیم خدا شدن و به کلی خود را فراموش کردن است. پس انسان موحد هم از خود بیگانه است. ولی چنانکه قبلا اشاره شد انسان هویتی خدایی دارد که از او نشأت گرفته و به سوی او باز می گردد، حقیقت و هویت او عین ربط به خداست، و تسلیم خدا شدن عین باز یافتن خویش است. خدا اصل ماست و ما با تسلیم خدا شدن، اصل خویش را باز می یابیم.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
«انا لله و انا الیه راجعون» (16) ما از آن خدائیم و به سوی خدا رهسپاریم. اگر خود را بیابیم خدا را می یابیم، اگر تسلیم او شدیم و خدا را یافتیم خود را یافته ایم. «در دو چشم من نشستی که از من من تری»
با این دید، حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر کس خود را شناخت خدا را شناخت و آیه شریفه: «ولا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم» (17) معنی و مفهوم جدیدی نیز می یابد.
این نکته نیز شایان اهمیت است که در برخی از آیات، از اهتمام دادن به خود نکوهش شده است؛ که مقصود، اهتمام به خود حیوانی و غفلت از آخرت و بد گمانی نسبت به وعده های خداوند است؛ مانند آیه شریفه:
«و طائفه قد أهتمهم أنفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه» و گروهی در اندیشه (زندگی دنیوی و جان) خویشتن بودند و به خداوند گمان ناروا، گمانی متناسب با دوران جاهلیت داشتند.

از خود بیگانگی فرهنگی - اجتماعی (فقدان هویت اجتماعی)

از خود بیگانگی، هم فردی است و هم اجتماعی. آنچه گذشت، مربوط به از خود بیگانگی فردی بود، ولی گاه جامعه ای از خود بیگانه می شود و جامعه ای دیگر را خود می پندارد. در اینجا نیز، هویت جامعه ی دیگر را هویت خود می پندارد و جامعه ی دیگر را اصل قرار می دهد. تز کسانی (مانند تقی زاده) که می گفتند: راه پیشرفت جامعه ی ایرانی ما، آن است که سراپا فرنگی شویم؛ آن بود که جامعه ی ما را از خود بیگانه کنند. امثال او که به جامعه ی غرب اصالت می دهند، درد غرب را، درد جامعه خود و درمان غرب را درمان جامعه ی خود می پندارند. وقتی غرب مسأله ای را درد به شمار نیاورد، آنها می گویند این مهم نیست، زیرا در غرب هم چنین است بلکه باید چنین باشد و مقتضای یک جامعه ی پیشرفته این است و چنین مسأله ای نشان پیشرفت تلقی می شود.
وقتی سخن از مشکلات و مسائل اجتماعی و فرهنگی می رود، آنچه را در غرب به عنوان مشکل اجتماعی مطرح کرده اند، مشکل جامعه خود می پندارد و وقتی می خواهد معظلی را حل کند، به دنبال راه حلهای غربی می رود و آنها را دربست می پذیرد و ارائه می دهد. حتی اگر گفته شود شاید جامعه ی ما با جامعه ی غرب متفاوت باشد، می گوید: تاریخ را تکرار نکنید، آنها تجربه و خطا را انجام داده اند. نقش ارزشها، باور داشتها، سنت دینی و حتی سنت ملی را در شناخت جامعه، مسائل اجتماعی، بحرانها و راه حلها نادیده می گیرد.
جوامعی که دیگری را به جای خود می نشانند، در فرهنگ آن جامعه ی دیگر هضم می شوند؛ انتخاب و اقتباس نمی کنند، کپی می گیرند، فعال نیستند، منفعل محض هستند. اقتباس، جایی است که خودی فرض شود، فرهنگ خودی مطرح باشد، مقایسه ای صورت گیرد و بهترین انتخاب شود. ولی اگر جامعه ای از خود بیگانه شد، به فرهنگ خودی پشت پا می زند، همه را نادیده می گیرد و خود باخته می شود. یکی از کارهایی که جوامع استکباری می کنند همین است که یک جامعه را از خود بیگانه می کنند. وقتی جامعه ای از خود بیگانه شد، نیاز به تهاجم فرهنگی نیست. در حالت تفاهم فرهنگی هم، فرهنگ بیگانه کپی می شود.

درمان از خود بیگانگی

برای جلو گیری از سقوط در ورطه ی از خود بیگانگی و نیز نجات از آن، پس از تنبه و خارج شدن از غفلت، بازنگری نقادانه همراه با تقوا نسبت به گذشته ی سودمند است. اگر فرد یا جامعه ای در اعمالی که انجام می دهد بازنگری نکند، در بعد فردی محاسبه ی نفس نداشته باشد، در بعد اجتماعی از فرهنگ خود و بیگانه اطلاع کافی نداشته باشد و در باب شیوه و میزان نفوذ فرهنگ بیگانه در فرهنگ خودی بازنگری و بازشناسی نداشته باشد، امکان فاصله گرفتن از هویت واقعی بسیار زیاد است و این فاصله گرفتن می تواند آن قدر پیش رود که به نسیان خود و فرهنگ خودی و از خود بیگانگی بیانجامد و راه نجاتی برای از خود بیگانگی او متصور نیست. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:
«یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون * و لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم أولئک هم الفاسقون» (18)
ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و هر کسی در باب آنچه برای فردای قیامت پیش فرستاده بیندیشد و آن را بازنگری کند و تقوای الهی پیشه کنید که خدا به آنچه انجام می دهید آگاه است و همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خداوند آنان را از خویشتن خویش فراموش ساخت.
دانشمندان علوم اجتماعی برای نجات انسان از معضله ی از خود بیگانگی گفته اند: انسان پس از توجه به اینکه دچار از خود بیگانگی شده، باید گذشته ی خویش را بازنگری و بازسازی کند. او نمی تواند با تصمیم بر توجه به خویش از هم اکنون، بدون توجه به گذشته، معضل خویش را حل کند. در این آیه شریفه، مسأله بسیار دقیقتر و حساب شده تر مطرح است، نقطه ی شروع را تقوا می داند: «یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله» تقوای الهی اگر مدار زندگی شد جز خدا کسی بر انسان حاکم نمی شود و انسان نسبت به ازخود بیگانگی از مصونیت لازم برخوردار می شود. مرحله ی دوم، بازنگری نسبت به اعمالی است که برای سعادت خویش انجام داده است. انسان در همان زمان، که برای خدا هم کاری را انجام می دهد، ممکن است دیگری به صورت مرموزی بر او حاکم شود؛ از این رو، باید حتی نسبت به اعمالی که آنها را خوب می پندارد بازنگری داشته باشد، و گاه در همین بازنگری نیز، فرد دچار غفلت و خود فریبی می شود. به همین دلیل، بار دیگر قرآن می فرماید: «واتقوا الله» تقوای الهی پیشه کنید.
نکته ی پایانی و مهم آن است که شاید در گذشته انسانها یا جوامع، خود برای خویش برنامه ریزی می کردند و خود را از معضل از خود بیگانگی نجات می دادند و یا دچار از خود بیگانگی می ساختند، ولی امروزه در عین آن که انتخاب آزادانه انسانها به جای خود محفوظ است، نوعا دیگران برای انسانها یا جوامع برنامه ریزی می کنند، و این مسأله همان مسأله تهاجم فرهنگی است که یکی از مسائل روز ماست. نباید تصور شود که وقتی ما از خود غافلیم و در جا می زنیم، طرح توطئه ای در کار نیست. در دهکده ی جهانی ما همواره گروههای اجتماعی، احزاب سیاسی و عوامل استثمارگر و قدرت های سلطه خواه، به خاطر اهداف مادی خویش در اندیشه ی طرح توطئه برای دستیابی به اهداف خویش و بهره گیری از افراد و جوامع مختلف در راستای آن هستند و بسیار ساده اندیشی است که تصور شود آنان به دلیل آرمانهای انسانی و حقوق بشر و هدفهای انسان دوستانه سر ستیز یا صلح با جوامع و انسانهای دیگر را دارند. در چنین شرایطی، غفلت از این توطئه ها و برنامه ریزیهای بیگانه، خطر آفرین است و اگر بخواهیم از این مهلکه نجات یابیم، باید روش امیرالمؤمنین علی (ع) را در پیش گیریم که فرمود:
«فما خلقت لیشغلنی اکل الطیبات کالبهیمه المربوطه همها علفها... و تلهو عما یزاد بها»
من آفریده نشده ام که بهره وری از تنعمات مادی مرا به خود مشغول سازد، چونان حیوان پرواری که آنچه برایش اهمیت دارد علوفه اوست... و از آنچه برایش برنامه ریزی شده غافل است.
بنابراین، از خود بیگانگی گاه به دست خود و گاه با غفلت خود و طرح و برنامه ی دیگران صورت می پذیرد. انسان گاه خود، موجود دیگری را به جای خود می نهد و از خود بیگانه می شود و گاه از خود غافل می شود و دیگران برای او خودی تعیین می کنند و در فکر استثمار او بر می آیند و برای او، خود متناسب با اهداف خودشان را تعیین می کنند. در امور اجتماعی نیز جامعه ای که از خود غافل شود، استثمارگران در صدد تعیین هویت فرهنگی او بر می آیند و به او الگو می دهند. پس به همان میزان که از خود بیگانگی فردی زیان بار است، بی هویتی فرهنگی و اجتماعی نیز زیان بار است و برای نجات از این دو آسیب بزرگ، لازم است هویت واقعی فردی و جمعی خود را بشناسیم و همواره مراقب آن باشیم:
«یا أیها الذین آمنوا علیکم أنفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم» (19)
ای کسانی که ایمان آورده اید، به خودتان بپردازید و مراقب خویشتن باشید هرگاه شما هدایت یافتید آن کس که گمراه شده است به شما زیانی نرساند.

پی نوشتها:

1. مسأله ی از خود بیگانگی، فرع پذیرش هویت مشترک و ثابت انسانی است، و کسانی که به کلی منکر سرشت انسانی هستند منطقا نمی توانند مسأله ی از خود بیگانگی را در چارچوب مکتب و نگرش خود مطرح کنند و از آن سخن به میان آورند.
2. علاوه بر سه متفکر یاد شده توماس هابز (Thomas Hobbe
1588-1679)، بندیکت اسپینوزا (Benedict Spinoza 1632-1677) جان لاک (John locke 1704-1632) ژان ژاک روسو( Jacquess Roussau1778-1712)، ماکس شلر (Max Scheler 1759-1085) یوهان فیخته (fichte johann1841-1762) ولفونگ گوته (Wolfgang Goethe 1832-1749) ویلهم ووون هامبولت (von humboldt wilhelm 1835-1767 ) سورن کی یرکه گورد (1813-1855 soren kier kegaard ) وپل تیلیخ ( 1886-1965 Paul tillich) از جمله کسانی هستند که مسأله ی از خود بیگانگی را مطرح کرده اند. ر. ک: زورنتال و ....، الموسوعه الفلسفیه، ترجمه سمیرکرم؛ بدوی، عبدالرحمن، موسوعه الفلسفه، زیاده، معن، الموسوعه الفلسفیه العربیه.
3. گرچه هگل به دو نوع دین اشاره می کند: یکی دینی که انسان را مقهور و ذلیل می کند و به پای خدایان قربانی می کند - مانند یهودیت - و دیگری دینی که انسان را احیا و بزرگ می کند؛ و دین از نوع اول را سبب از خود بیگانگی می داند، اما ویژگیهای دین نوع دوم بر ادیان حقیقی منطبق نیست و صرفا با یک برداشت عرفانی از دیدگاه او و معارف دینی می توان آن دو را تا حدی بر هم منطبق دانست. همچنین هر چند هگل از خدا و روح و عقل کلی سخن می گوید، اما خدای هگل به کلی با خدای ادیان که مؤمنان به آن باور دارند متفاوت است و موجود متعالی، برتر، خالق ماسوا، مسلط بر انسان و بازخواست کننده ی انسان نسبت به اعمال او، نیست.
4. این مفاهیم در روایات نیز آمده است؛ برای آگاهی از این مفاهیم در نهج البلاغه ر. ک: مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، ص 291-306.
5. حشر، 19.
6. در قرآن مجید و روایات - همان طور که قبلا اشاره شد - مفاهیم متفاوت و متعددی درباره ی رابطه ی انسان با خویشتن خویش مطرح شده است، مانند فراموشی خود، غفلت از خود، ناآگاهی و جهل نسبت به خود، فروختن خود و خود زبانی، که بررسی مقصود از هر یک، تفاوت آنها با یکدیگر و رابطه آنها با از خود بیگانگی، فرصت و مجال بیش تر و تحقیق دیگری را می طلبد.
7. یوسف، 39.
8. زمر، 29.
9. انعام، 153.
10. رعد، 33؛ زمر، 23 و 36؛ غافر، 33.
11. کهف، 36.
12. جاثیه، 24.
13. محمد، 12.
14. رعد، 26.
15. نحل، 107- 108.
16.بقره، 156.
17. حشر، 19.
18.حشر، 19-18.
19. مائده، 105.

فضیلت سلام کردن

سلام كه با سلامت ، هم خانواده است معنایش نفى خطر یا ملزوم آن است . این شعار اسلامى كه به عنوان تحیت ادا مى‏شود و در قرآن كریم مورد تاكید قرار گرفته، شاید یكى از حكمت هایش این باشد كه هر انسانى در زندگى دایماً نگرانیها ، خوفها و دل واپسیهایى دارد و با هر كسى مواجه مى‏شود چون احتمال مى‏دهد كه از ناحیه وى ضررى به او برسد این نگرانى را دارد .

سلام

پس اولین چیزى كه در هر برخوردى مطلوب است رفع این نگرانى است ، یعنى انسان احساس كند كه از طرف آن شخص ضررى به او نمى‏رسد و هیچ چیز براى انسان مهمتر از دفع ضرر نیست و بعد نوبت مى‏رسد به جلب منفعت . این است كه در اولین برخورد بهترین چیزى كه باید رعایت‏بشود همین تامین دادن به طرف است كه از ناحیه من به شما ضررى نمى‏رسد.

"سلام" نام دیگر قرآن کریم

از این رو در موارد زیادى «سلام‏» با «آمین‏» در قرآن كریم توأماً ذكر شده است. مى‏دانید یكى از اسم هاى خداى متعال « سلام‏ » است و آن جا كه این اسم در قرآن كریم ذكر شده به دنبالش «مؤمن‏» هم آمده است: «السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ »(حشر / 23 ) خداست كه سلامتى را تأمین و خطر را از دیگران رفع مى‏كند. «مؤمن‏» در این جا یعنى كسى كه ایجاد امن مى‏كند.

در روز قیامت‏به مؤمنین گفته مى‏شود: «ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ ؛ با سلام و امن وارد بهشت‏شوید.» (حجر / 46 ) به هر حال اهمیت موضوع سلام به خاطر این است كه به طرف، احساس آرامش و امنیت‏خاطر مى‏دهد و این در زندگى اجتماعى خیلى مهم است.

آیات :

(سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ )؛ ... با سلام، که گفتار پروردگار مهربان است.(یس آیه 58)

(إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا )؛... هنگامی که بر او وارد شدند و سلام کردند.(الذاریات آیه 25)

(فَإِذَا دَخَلْتُم بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُبَارَكَةً طَیِّبَةً...)؛ و هر گاه به خانه ها در آمدید، به خویشتن سلامی که درودی از جانب خدا و مبارک و پاکیزه است بگویید.(سوره نور آیه 61)
ای انس! هر کس را ملاقات کردی به او سلام کن خداوند حسنات تو را افزون می کند، و در خانه خود نیز سلام کن خدا برکت تو را افزایش می دهد

روایات :

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم

السّلام من اسماء الله فافشوه بینکم ...؛ سلام از نام های خداست، آن را میان خود آشکار سازید... .(بحار الانوار ج 76ص 10)

اولی النّاس بالله و برسوله من یدا بالسّلام؛  سزاوارترین مردم به خدا و پیامبرش کسی است که ابتدا به سلام کند.(وساءل الشیعه ج 8،ص 436)

یا انس! سلّم علی من لقیت یزید الله فی حسناتک و سلّم فی بیتک یزید الله فی برکتک؛ ای انس! هر کس را ملاقات کردی به او سلام کن خداوند حسنات تو را افزون می کند، و در خانه خود نیز سلام کن خدا برکت تو را افزایش می دهد.(بحار الانوار ج 76 ص 3)

«اذا تلافیتم فتلا فوا بالتسلیم و التصافح، و اذا تفر قتم فتفرقوا بالاستغفار» ؛ هر گاه به یکدیگر رسیدید با سلام و مصافحه با هم بر خورد کنید، و هر گاه جدا شدید با طلب آمرزش جدا شوید.

«اذا مرّبکم الرّجل و الطعام بین ایدیکم؛ فان سلّم علیکم فادعوه. و انّ لم ینسلم فلا یدعه احد» ؛ اگر مردی بر شما گذشت در حالی که غذا در برابر شما بود، چنانچه به شما سلام کرد او را به غذا فرا خوانید و اگر به شما سلام نکرد کسی او را فرا نخواند.(همان ص 108)

«اذا دخل احدکم منزله فلیسلم علی اهله یقول: «السلام علیکم فان لم یکن له اهل فلیقل: « السلام علینا من ربنا» و لیقرأ (قل هوالله احد) حین یدخل منزله فانه ینفی الفقر؛ چون یکی از شما وارد خانه اش شود به خانواده اش سلام کند و بگوید: «السّلام علیکم»، و اگر خانواده ندارد بگوید: «السلام علینا من ربنا» و باید هنگامی که وارد خانه اش می شود « قل هو الله احد» را بخواند که فقر را بر طرف می کند.» (همان ص 107)
سلام

امیرمومنان علی علیه السلام

ان الله یحب افشاء السّلام؛ خداوند آشکار ساختن سلام را دوست می دارد. (روضة المتقین ج 12ص 129)

«ایدووا بالسّلام قبل الکلام فمن یدا با لکلام قبل السّلام فلا تجیبوه؛ پیش از سخن گفتن سلام کنید. هر کس پیش از سلام کردن، به سخن آغاز کرد پاسخش را ندهید.»(همان)

«انّ من موجبات المغفرة بذل السّلام و حسن الکلام»؛ سلام کردن و سخن نیکو گفتن مایه آمرزش است.(غررالحکم 197)

ابخل النّاس من بخل بالسّلام؛ بخیل ترین مردم کسی است که به سلام کردن بخل ورزد.

«من لقی فقیراً مسلماً فسلّم علیه خلاف سلامه علی الغنی لقی الله عزّ و جلّ یوم القیامة و هو علیه غضبان»؛ هر کس فقیر مسلمانی را ملاقات کند و بر خلاف سلام که به ثروتمند می کند به او سلام نماید، روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می کند که بر او خشم گرفته است.(روضة الواعظین ج 2ص454)

امام حسین علیه السلام

السّلام سبعون حسنة تشع و ستون للمبتدی، و واحدة للرّاد؛ سلام هفتاد حسنه دارد. شصت و نه حسنه برای کسی که سلام کرده، و یک حسنه برای کسی که پاسخ گفته است.(تحفت العقول ص 177)

امام باقر علیه السلام

انّ السّلام اشم من اسماء الله عزّ و جلّ؛ سلام، نامی از نام های خداوند بزرگ است.(الفقیه ج 1ص241)

امام صادق علیه السلام

«انّ الله عزّ و جلّ قال: البخیل من بحل بالسّلام؛ خداوند فرموده است: بخیل کسی است که به سلام کردن بخل کند.

اقرأ وا من لقبتم من اصحابکم السّلام، و قولوا لهم: انّ فلان بن فلان یقرئوکم السّلام...»؛ به هر یک از یاران خود می رسید سلام برسانید و به آنان بگویید: فلانی پسر فلانی به شما سلام می رساند... .(کافی ج 2 ص 649)

لقمان حکیم

یا بنی ابد النّاس بالسّلام و المصافحة قبل الکلام؛ پسرم! پیش از آن که با مردم سخن بگویی نخست به آنان سلام کن و با آنان مصافحه نمای.(الاختصاص،ص 333).


«لکل داخل دهشة فابدا بالسّلام»؛ هر وارد شونده ای دهشتی دارد، پس ابتدا به سلام کنید

آثار سلام

روایات

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

افشوا السّلام بینکم تحابوا؛ به یکدیگر بلند سلام کنید تا موجب محبت میان شما شود.(نهج الفصاحه ص 73)

افشوا السّلام تسلموا؛ بلند سلام کنید تا سلام بمانید.(جامع الاخبار ص 104)

«متی لقبت من امّتی احداً فسلم علیه یطل عمرک، فاذا دخلت بینک فسلّم علیهم یکثر خیرک»؛ هر گاه کسی از امّت مرا ملاقات کردی به او سلام کن تا عمرت طولانی شود، و هر گاه وارد خانه خود شدی به اهل خانه سلام کن تا خیر تو افزون گردد.»

«من لقی عشرة من المسلمین فسلّم علیهم کتب الله له عنتق رقبة؛ هر کس ده نفر از مسلمانان را ملاقات کند و به آنان سلام نماید خداوند آزادی یک بنده را برای او خواهد نوشت.»

«ان اردت ان یکثر خیر بیتک فاذا دخلت منزلک فسلّم علیهم؛ اگر می خواهی خیر و برکت خانه ات افزون شود هر گاه وارد خانه می شوی به اهل خانه سلام کن.» (جامع الاحادیث شیعه ج 16ص 838)
سلام

امیرمومنان علی علیه السلام

«لکل داخل دهشة فابدا بالسّلام»؛ هر وارد شونده ای دهشتی دارد، پس ابتدا به سلام کنید.(غررالحکم ص 579)

امام صادق علیه السلام

من قال: السّلام علیکم فهی عشر حسنات و من قال: سلام علیکم و رحمة الله فهی عشرون حسنة و من قال: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته فهی ثلاثون حسنة؛ هر کس بگوید: «السّلام علیکم» ده حسنه دارد، و هر کس بگوید: « سلام علیکم و رحمة الله » بیست حسنه دارد، و هر کس بگوید: « سلام علیکم و رحمة الله و برکاته » سی حسنه دارد.(وساءل الشیعه ج 8ص444)

استحباب سلام و وجوب پاسخ آن

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و سلم

السّلام تطوع و الرّد فربضة؛ سلام کردن مستحب است اما پاسخ آن واجب.(کافی ج 2 ص 644)

امام صادق علیه السلام

ابوکهمش: قلت لابی عبدالله علیه السلام: عبدالله بن ابی یعفور یقرنوک السّلام قال: و علیک و علیه السّلام، اذا اتیت عبدالله فاقرئه السّلام؛ به امام صادق علیه السلام گفتم: عبدالله بن ابی یعفور به تو سلام می رساند. فرمود: بر تو و بر او سلام باد، هر گاه نزد عبدالله رفتی به او سلام برسان.(وساءل الشیعه ج 8ص 449)

منبع : کتاب حکمت های درخشان پژوهش علیرضا صابری یزدی

میزان ثواب سلام برامام حسین هنگام آشامیدن آب ؟

در بندى مرحوم ذكر كرده است كه در نزد حضرت صادق علیه السلام شخصى از اصحابش بود، پس زمانى كه شب داخل شد و نماز واجبى را ادا كردند،

طعام تناول نمودند، بعد از آن ، آن شخص خوابید، و حضرت مشغول عبادات و مناجات با قاضى الحاجات گردید.

تا طلوع صبح صادق حضرت هیچ نخوابید، چون صبح شد، آن شخص بیدار شد عرض كرد:
یا سیدى قسم ، به خدا من از نجات خود ماءیوس شدم ، 
و امید نجات اصلا ندارم ، حضرت فرمود چرا؟ عرض كرد: 

كه چون احوالات جناب تو چنین باشد، كه با وجود منصب امامت و طهارت اصلا نخوابیدى و متصل به عبادت و مناجات شب را ره روز آوردى و از خوف الهى لذت خواب به چشمهاى مباركت نیامد،

و گریستى با این كه خداوند عالم خلق نكرده است ، آسمانها و آنچه در آسمانهاست و دنیا و آخرت را مگر به بركت وجود مبارك شما، پس من چگونه امید به نجات داشته باشم ، با این احوال و كمى طاعات و عبادات كه دارم .
حضرت فرمود : كه تو شب گذشته عملى انجام دادى كه آن عمل تو با فضیلت آن چه كه من مشغول آن شدم ، مساویست .

عرض كرد كه من در شب گذشته چه كردم ، فرمود : زمانیكه مى خوابیدى عطش بر تو غلبه كرد ، برخاستى و كوزه را برداشتى و آب نوشیدى و حسین علیه السلام را به یاد آوردى و بر او صلوات فرستادى و قاتلینش را لعنت كردى !

و به خوابگاه خود بازگشتى ، و خوابیدى و این ، آن عمل فضل توست .

آثار سلام در فرهنگ اسلامی

هرگاه به آبادی رسیدی در کنار آب فرود آی و وارد خانه کسی مشو با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن تا در میان شان قرار گیری به آنها سلام کن و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن.
آثار سلام در فرهنگ اسلامی

ایجاد ارتباط دوگانه از ویژگی های ذاتی بشر است که بدون آن نمی توان تعریف روشنی از زندگی اجتماعی او ارائه کرد. سازگاری و همزیستی براساس «ارتباط ماندگار» یک باور زیرساختی در علم اجتماع است که اندیشمندان ایده های گوناگونی پیرامون آن را به حوزه علوم انسانی عرضه داشته اند.برقراری رابطه در فرهنگ های سرزمینی مختلف و فراملی و نیز جوامع معتقد به ادیان آسمانی نیازمند پیش زمینه و نوعی ایجاب بوده که با وجود آنها نخستین حلقه های زندگی جمعی شکل می گیرد. این ارتباط ممکن است با یک اشاره و نگاه زیرچشمی در سایه تصادف یا رخداد ناخودآگاه درخواست و طلب و یا با لفظی کوتاه آغاز می شود. معمولاً در زندگی روزمره خود در موقعیت های متفاوت با وجود یکی از عوامل مذکور میان ما و دهها فرد دیگر روابطی برقرار شده است.

در رشته جامعه شناسی هرچقدر عامل ارتباط دهنده مبتنی بر مفاهیم ژرف. عاشقانه و محبت آمیز و نیز برگرفته از باورهای پایدار و متناسب با نظام خلقت و فطرت باشد در شکل دادن به روابط مستحکم میان اعضای یک مجموعه بشری مؤثرتر و کارآمدتر خواهد بود.

در جوامع گوناگون و با زیرساخت های تمدنی مختلف جهت رسیدن به زندگی جمعی و ارتباط فعال و مستمر، مفاهیم و مبانی متفاوتی وجود دارد که با مطالعه فرهنگ ها، آداب و رسوم حاکم در هر جامعه ای می توان به این عناصر دست یافت. البته عامل رابطه در برخی محافل اجتماعی بشری فاقد مفهوم و رسالت اجتماعی مترقی است. در این نوشتار نویسنده در مقام تبیین آثار و کارکرد سلام در ابعاد مختلف روابط اجتماعی است که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

● اسلام دین رابطه

«عامل رابطه» از آغاز آفرینش و حضور انسان عاقل در عرصه گیتی و تشکیل زندگی جمعی تاکنون شکل های گوناگونی به خود دیده است. اما تا پیش از اسلام این عامل یک واژه خشک، بی معنا و صرفاً بهانه برای شروع گفتگوها و معاملات روزمره بشری بود. لیک با آمدن اسلام بعنوان مکتب کامل الهی و مبتنی بر فطرت پاک انسانی کلیه مفاهیم زندگی دگرگون و فرم نوینی یافت، زیرا که اسلام:

▪ اولاً: آخرین و کامل ترین دین آسمانی است که به همه زوایای زندگی انسان پرداخته لذا بطور قطع این دین برای ساماندهی حیات جمعی بشر باید عنصر سازنده ای در جهت تقویت مبانی دوستی و عاطفی میان افراد جامعه دینی بعنوان آلترناتیو کارآمد ارائه نماید.

▪ ثانیاً: اسلام به اجتماع، وحدت و یگانگی مردم بر محور واحد و یکسان باتوجه به اصل اعتقادی توحید اهمیت ویژه ای قائل شد. پس برای تحقق این مهم و رسیدن به وحدت و یگانگی و شکل گیری جمع ها و جماعت ها با ملات اجتماعی چسبناکتر عرضه کرد تا جامعه دینی با روابط پایدارتری به حیات خود ادامه دهد. لذا عامل ارتباط با هدف شکل دهی به زندگی یکپارچه و همگرا و یگانگی بر محور توحید عملی تحت عنوان «سلام» از سوی دین اسلام و پیامبر بزرگ آن تقدیم جامعه بشری شد.

● سلام پیش از اسلام

پیش از اسلام واژه همانند یا با محتوای کامل «سلام» وجود نداشت. مثلاً در بین تبار عرب واژه تحیت رایج بود که حتی در قرآن نیز بعنوان مفهوم ارتباط جمعی به آن اشاره شده است. البته الفاظ و عبارت هایی چون «حیاک» «اهلاوسهلا» «صباح الخیر» «مساءالخیر» «نعیمه» برای برقراری روابط روزمره و آغاز گفتگوها و نیز ابراز علاقه در قالب تحیت میان اعراب جاری بود. در میان ایرانیان نیز عبارت هایی چون «اغربخیر» «هی» و یا برخی از واژه های ندایی برای ارتباط دوگانه معمول بود. اروپاییان بیشتر از واژه هلو (Hello) بهره می گرفتند. این عبارت تنبیهی بوده که بیشتر شبیه اشاره است. متأسفانه مترجمان فارسی و عربی به اشتباه سلام را معادل آن قرار داده اند درحالی که می توان معادل «هی» در فارسی باشد. در فرهنگ عمومی بسیاری از اقوام و ملل عامل ارتباط اشاره و تحذیری است گرچه در قالب الفاظ و واژگان ظاهری رخ می نمایاند.

● سلام عامل ارتباط در اسلام

سلام همانگونه که اشاره شد علاوه بر واژه بودن در درون خود بیانگر فرهنگ، باور و نگرش عمیق و کلی نسبت به جهان هستی و زندگی می باشد. سلام در فلسفه یعنی حرکت از کثرت بسوی وحدت که در جامعه دینی برخوردار از مفاهیم ذیل است.

«سلام» یکی از نام های جلاله خداست. یعنی خدا عامل ارتباط انسان هاست و روابط را باید بر مبنای اعتقاد و ابراز محبت به او شکل داد و رابطه ای ارزشمند است که با خداوند نسبت داشته باشد. در قرآن یکی از آیات کریمه به این مفهوم اشاره دارد:

هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن...( سوره حشر آیه۲۳).

پس در جامعه توحیدی باید کلیه روابط بر مبنای یگانگی خدا باشد ما با سلام ارتباط برقرار می کنیم و این ارتباط کثرت جامعه توحیدی را به وحدت تبدیل می کند و نقطه اتصال کثرت خداوند متعال است.

از دلایل مهم دیگر پیرامون جایگاه سلام در روابط اجتماعی اینست که انسان ها باید گفتگوها و عواطف روزانه خویش را با نام و یاد خدا برقرار نمایند تا ضمن پایداری استمرار یابد. زیرا هر رابطه ای که برای خدا نباشد به تفرقه و جدایی منجر خواهد شد.

● پیام های «سلام»

۱) سلام یعنی پیام آرامش، صلح و امنیت

در عصر معاصر بسیاری از قدرتمندان به ظاهر متمدن جهان سخن از صلح می رانند و شعار آرامش و امنیت می دهند اما در عمل به هیچکدام از قواعد آن پایبند نبوده و نمی باشند چون صلح و آرامش واقعی نیازمند باور پایدار و برگرفته از فطرت الهی و مبتنی بر نظام آفرینش و مشروعیت یافته از قانون آفریدگار ازلی می باشد تا بتواند از درون افراد را ملزم به رعایت حدود و مرزهای صلح و آرامش کند.

اسلام جهت حاکم ساختن صلح و آرامش در جامعه انسانی و نفی کدورت ها و کینه توزی ها و سالم سازی محیط زندگی انسانها یک شعار عملی و کاربردی را طراحی و به افراد بشریت هدیه می کند تا در روابط دوگانه و چندگانه خویش آنرا مبادله کنند.

پس سلام یعنی پیام افراد جامعه بشری به یکدیگر است و معنی آن این است که شما از دست من ایمن هستید. حضرت امام علی(ع) می فرمایند: «والسلام أمانا من المخاوف»سلام برای امنیت از ترس ها. (نهج البلاغه حکمت ۲۵۲)

در اندیشه دینی سلام به مفهوم ارسال پیام صلح و آرامش است که افراد را به هم مطمئن می سازد تا به یکدیگر ضرر و زیانی از بعد جانی، مالی و زبانی و غیره نرسانند. پیامبر گرامی اسلام(ص) در توضیح و تبیین زیرساخت این باور می فرماید:

المسلم من سلم الناس من یده و لسانه

مسلمان کسی است که مردم از دست و زبان او در امان باشند.

لذا می توان اینگونه به نتیجه رسید که سلام نشانه مسلمانی است و مسلمان واقعی را بوسیله سلام و رابطه سالم و بدور از ضرر و زیان به دیگران می توان شناخت حال هرکس برخلاف این فرمول عمل کند بدون تردید خارج از دایره مسلمانی است. امروز در عرصه سیاسی جهان اسلام با پشتیبانی ابرقدرت ها و نظام سلطه شاهد شکل گیری جریان های افراطی است که با ارائه چهره توأم با خشونت از اسلام و نفی مظاهر مهرورزی و سلام قصد تخریب چهره دین و تزلزل پایه های اعتقادی آن در حریم ذهن هواخواهان پاک سیرت جوامع بشری و دینداران جوان را دارند که بر مبنای روایت فوق الاشاره از رسول اکرم(ص) می توان به ادعای مسلمانی آنان مشکوک بود.

۲) سلام جزئی از حقوق مسلمانی

حضرت علی(ع) در بخشنامه ای به تمامی فرمانداران و کارگزاران حکومت اسلامی در بیان منشور حقوقی مسلمانان و اشاره به عنصر مهرورزی در نظام دینی می فرماید:

هرگاه به آبادی رسیدی در کنار آب فرود آی و وارد خانه کسی مشو با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن تا در میان شان قرار گیری به آنها سلام کن و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن.

یعنی ما برای احترام به مسلمانان و حفظ حرمت آنها مکلف به ادای سلام هستیم تا کرامت آنها را ارج بنهیم. پیامبر مکرم(ص) می فرماید:

مسلمان بر برادر مسلمان خود پنج حق دارد. تا او را دیدار نماید به او سلام کند... (نهج الفصاحه ص۲۵۰) حرمت و حریم انسان در قاموس الهی از آنچنان عظمت و اهمیتی برخوردار است که هیچکس حق تنزل و یا تجاوز به آن را ندارد و بارها در تعالیم دینی تأکید شده که حرمت مسلمان از قداست کعبه نیز بیشتر است. لذا اسلام برای حفظ بزرگی، منزلت و کرامت انسانها مسلمانان را مکلف به ادای سلام با کلیه جوانب و لوازم آن می کند.

۳) سلام اجازه ورود به حریم ها با گفتن ایجاب و شنیدن قبول

بدون ادای سلام نمی توان اذن ورود به حریم خصوصی افراد بویژه منازل و محل های استراحت دیگران را یافت. حضرت رسول گرامی اسلام در این خصوص به مسلمانان سفارش می فرمایند:

فأذا دخلتم بیوتا فسلموا

اگر در حریم خانه کسی وارد شدید سلام کنید.

البته منظور این حدیث یک فرمان عام تکلیفی در سیره نبوی است که فرد مسلمان حتی در هنگام ورود به خانه خود نیز باید به اهل بیت سلام کند. کما اینکه رسول معظم(ص) در هنگام ورود به منزل حضرت فاطمه زهرا(س). ام سلمه و یا امام علی(ع) خود را موظف به ادای سلام می نمود. در واقع در اینجا تحیت دو جنبه پیدا می کند هم عاملی برای کسب اذن دخول و هم عبارتی جهت ادای احترام به صاحب خانه. مطابق روایت سلام بنوعی عقد رابطه ای دوجانبه است که مستلزم ایجاب و قبول می باشد یعنی بدون شنیدن پاسخ مثبت و قبول امکان ورود به حریم منزل کسی را نداریم و این فرایند نشان از اهمیت بالای حریم و شأن افراد و محیط خانواده در فرهنگ عمومی اسلام دارد.

۴) سلام آهنگ بهشتی در دنیای خاکی

سلام بعنوان مؤثرترین ابزار ارتباط نه فقط در این دنیا دارای کارآیی است بلکه در جهان آخرت نیز خداوند مهربان برای آرامش بخشیدن به قلب بندگان مؤمن بهشتی و برگزیده خود «پیام سلام» را به آنان هدیه می کند. بهشتیان با شنیدن صلای دلکش سلام طمأنینه و آرامش می یابند خداوند در قرآن چندین بار به این امر اشاره نموده است که نمونه های آن عبارتند از:

▪ لایسمعون فیها لغوا الا سلاما و لهم رزقهم فیها بکره و عشیا

در آن کلام بیهوده ای جز سلام را نمی شنوند و برای آنها روزی است در صبح و شام (سوره مریم آیه۹۲)

▪ سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

به آنان می گویند سلام خدا بر شما باد که صبر پیشه کردید و چه زیبا است عاقبت و جایگاه شما

۵) سلام مهمترین عنصر احترام بزرگان بویژه عالمان

در تعالیم اخلاقی اسلام بزرگداشت بزرگان و نخبگان شایسته همواره از بنیادی ترین سفارش ها بوده و این امر علاوه بر اینکه در راستای نهادینه کردن ارزش گذاری به عنصر علم و دانش نیز قداست ها و حرمت ها از سویی عامل ارتباط جامعه با فرهیختگان و قله های رفیع علم و معنویت از رهگذر هنجارهای محترمانه است. نخستین کسی که از این رفتار و گفتار نیک در تکریم برگزیدگان بهره جست خداوند متعال بود که نمونه های فراوانی را برای آن می توان در قرآن یافت. در آیه ۱۲۰ سوره صافات خداوند در یاد نیک حضرت موسی می فرماید:

وسلام علی موسی و هارون

سلام بر موسی و هارون که از بندگان بردبار بودند.

همچنین در بزرگداشت منزلت حضرت عیسی(ع) در سوره مریم(س) می فرماید:

سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا

درود خدا بر او باد آن هنگامی که زاده شد و روزی که بمیرد و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد

در فرهنگ شیعه به نسبت سایر مذاهب مساله سلام به بزرگان علم و دین از برجستگی خاصی برخوردار می باشد که می توان نمودهای بارز آن را در زیارت نامه ها و آداب ورود به اماکن و مضاجع مقدس جستجو کرد.

السلام علیک یا ایها النبی و رحمه الله و برکاته (در نماز روزانه)

و سلام علی آل یاسین (زیارت آل یاسین)

السلام علیک یا امین الله و یا وصی رسول الله (زیارت امین الله)

السلام علیک یا فاطمه الزهراء یا سیده نساء العالمین (زیارت حضرت فاطمه)

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مهبط الوحی و مختلف الملائکه (زیارت جامعه)

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک (زیارت امام حسین)

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان (زیارت امام زمان)

(مفاتیح الجنان)

● پیامدها و نتایج سلام

«سلام» بعنوان زیباترین، پرمحتواترین و موثرترین عامل ارتباط جمعی در میان انسان ها دارای پیامدها و ثمرات ارزشمند و بسیار گسترده ای در جامعه می باشد. برای فهم و درک درست این نتایج نگاهی گذرا به روایات نقل شده از رسول گرامی اسلام(ص) می اندازیم. ایشان که این گونه پیامدهای سلام را برمی شمرد:

۱) ایجاد محبت و تقویت روابط عاطفی

سه چیز محبت دوست را خالص می کند سلامش کنی وقتی او را دیدی در مجلس جای او را باز کنی و او را به بهترین نام هایش بخوانی (نهج الفصاحه ص ۳۸۴)

۲) ایجادکننده امنیت و آرامش:

سلام درود ملت و حافظ امنیت ذمه ماست (نهج الفصاحه ص ۳۸۴)

۳) تضمین بهشت برای سلام کننده واقعی

سلام را فاش کنید و اطعام کنید با خویشاوندان الفت بگیرید و شب در حالی که مردم در خوابند نماز شب بخوانید تا به سلامتی وارد بهشت شوید. (نهج الفصاحه ص ۳۸۳)

۴) باعث آمرزش گناهان و بدی ها

از جمله عوامل آمرزش گناهان ادای سلام و نیکو سخن گفتن است. (نهج الفصاحه ص ۳۸۳)

۵) نگهدارنده جمع امت اسلامی (عنصر اعتمادساز)

سلام درود ملت و حافظ جمع ماست

۶) سبب پاکیزگی از خصلت زشت تکبر

آغازکننده سلام از تکبر بدور است (نهج الفصاحه ص ۳۸۴)

۷) عامل زدودن بیماری حسادت و کینه توزی در جامعه

مرض امت های پیشین در شما نفوذ کرده است حسد و دشمنی که سترنده است اما نه سترنده مو بلکه سترنده (تیغ زدن) دین است بخدایی که جان محمد بکف اوست به بهشت نمی روید تا مومن شوید و مومن نشوید تا یکدیگر را دوست داشته باشید آیا می خواهید شما را به چیزی خبر دهم که اگر انجام دهید یکدیگر را دوست می دارید. به همدیگر سلام کنید. (نهج الفصاحه ص ۳۸۴)

۸) کامل کننده ایمان فرد مسلمان

تا سه صفت در بنده ای نباشد ایمان وی کامل نشود صدقه دادن در تنگ دستی و انصاف دادن به ضرر خود و سلام بسیار کردن. (نهج الفصاحه ص۳۸۴)

۹) سبب صله ارحام و رابطه با خویشاوندان

به خویشان نزدیکی جوئید اگرچه بوسیله ی سلام (نهج الفصاحه ص ۳۸۳)

آداب و چگونگی سلام کردن

سلام بمثابه فرمول روابط جمعی و نیز عامل همگرایی جامعه اسلامی (در بعد روحی و اخلاقی) با داشتن آثار گسترده یقینا بدون توجه به لوازم و رسم آن نمی توان به نتایج مطلوب و دلخواه رسید.

بزرگان دین بویژه پیامبر گرامی اسلام در خصوص آداب سلام کردن نکات مختلفی را بیان داشته که ما در این مقوله مختصر با گردآوری و کنار هم نهادن این سفارش ها در صدد بیان فرمول منسجم آداب سلام کردن می باشیم. نمونه هایی از این نکات ذیلا با بهره گیری از روایات تقدیم می گردد.

▪ به همگان سلام کردن و همراه ساختن آن با مصافحه

دیلمی در کتاب ارشاد القلوب روایت کرده است رسول خدا(ص) با فقیر و غنی یکسان مصافحه می کرد و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد و به هر کس که می رسید سلام می کرد (ارشاد القلوب باب۳۲)

▪ سبقت گرفتن در سلام

حضرت امام صادق(ع) می فرماید: برای آغازگر سلام هفتاد ثواب است

▪ افشای سلام و اظهار علنی آن (گفتن با صدای بلند)

سلام از جمله عوامل نفی نفاق و دورویی و کینه در روابط اجتماعی است لذا همواره از بزرگان دین به ما سفارش شده که سلام را به صدای بلند اظهار کنیم. رسول خدا در این زمینه می فرماید:

سلام را آشکار کنید تا رشته دوستی شما استوار گردد (نهج الفصاحه ص۳۸۳)

سلام را آشکار کنید تا سلامت باشید (نهج الفصاحه ص۳۸۳)

▪ بدون گفتن سلام وارد مکان نشدن

شیخ صدوق در کتاب فقیه از حضرت امیرالمؤمنین(ع) پیرامون سنت رسول خدا(ص) می فرماید:

پیامبر برای ورود به منزل دیگران سه بار سلام می داد اگر جواب می شنید داخل می شد وگرنه برمی گشت (کتاب الفقیه صدوق ص۸۸)

▪ سلام قبل از طرح هر خواسته ای

سلام بر سؤال مقدم است هر که پیش از سلام سؤال آغاز کرد جواب ندهید. (نهج الفصاحه ص۳۸۳)

● ثواب و منزلت سلام کننده

در بیان اهمیت و جایگاه سلام و در راستای تشویق مسلمانان به انجام این امر مهم و برای تقویت ساختار روابط عاطفی آنان اسلام از رهگذر فرمایشات پیشوایان دین به بیان ثواب و پاداش سلام نیز اشاره می کند تا دینداران را در اجرای مسابقه خیرات تشویق و ترغیب نماید. در زمینه توضیح ثواب سلام حضرت امام حسین(ع) می فرماید:

سلام هفتاد حسنه دارد شصت و نه تا برای آغاز کننده و یک حسنه برای پاسخگو است. پیامبر اکرم(ص) در وجوب و استحباب قبول و ایجاب سلام می فرماید:سلام کردن به دلخواه است و جواب آن واجب است. (نهج الفصاحه ص۳۸۳) همچنین ایشان در بیان وجوب پاسخ دادن به سلام دیگران می گوید:

سلام را جواب دهید و از محارم چشم پوشید و سخن نیکو بگویید (نهج الفصاحه ص۳۸۳)

در حدیثی دیگر حضرت محمد(ص). بخیل ترین آدم ها را کسانی می داند که در ادای سلام دچار بخل شده اند و می فرماید:بخیل ترین مردم آنکس است که از سلام دادن بخل می ورزد. (نهج الفصاحه ص۳۸۴) پاسخ سلام باید چگونه باشد:

قرآن کریم به عموم مسلمانان تأکید می کند اگر کسی به شما سلام داد باید به شیوه و شکل بهتری او را پاسخ گویید تا بر این اساس مسلمانان را به تعمیق روابط اجتماعی ترغیب نماید.

هرگاه کسی به شما سلام و تحیت گفت شما نیز باید تحیتی بهتر از آن و یا نظیر آن را پاسخ دهید زیرا خدا به حساب هر نیک و بدی کاملا خواهد رسید. (نساء ۸۵)

فاطمه حمیدی
روزنامه کیهان

لطفا به سایت :

عترت قرآن مراجعه نمایید

آداب عمومی سلام چیست؟

سلام کردن مستحب و جواب آن واجب است. پیامبر«صلی الله علیه وآله» فرمودند:« عابر به نشستگاه، وارد شونده در خانه بر افراد داخل منزل، و سواره به پیاده سلام کند».
گرچه کوچک‏ترها باید حرمت بزرگترها را پاس دارند، اما سلام بزرگان بر کوچک‏ترها، حتی کودکان سنت پیامبر«صلی الله علیه وآله» است. ترک نمودن سلام مردان به زنان جوان و نامحرم بهتر و به نجات نزدیک‏تر است.علی«علیه السلام» فرموده‏اند« من به زنان جوان ابتدا به سلام نمی‏کنم. شاید غیر از آن ثوابی که خواسته‏ام،نتیجه بگیرم.
ابتداء به سلام و اول سلام کردن تکبر را از وجود انسان می‏شوید. ثواب سلام کننده بیشتر از جواب دهنده آن است.

سلام و تحيت

سلام در لغت‏به معانى گوناگون آمده است، يكى از آنها معناى تحيت است و در آيه شريفه آمده است: (والسلام على من اتبع الهدى) (۱) و يكى از اسماء الله سلام است زيرا سالم از هرگونه نقص و عيب و فناست (۲) و به معناى درود گفتن و هنيت‏به زبان آوردن هم مى‏باشد. (۳)

تحيت و درود از امورى نيستند كه بعد از ظهور اسلام حادث شده باشد، بلكه مصاديق مختلف آن در ميان اقوام و ملل پيش از اسلام نيز سابقه دارد; در آيات مختلف قرآن كريم تعبيراتى وجود دارد كه نشانگر وجود اين سنت در ملل گذشته دارد، از جمله آنها: (ولقد جائت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاما) و (السلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث‏حيا) (۴) . اين دو آيه نشانگر آن است كه در زمان حضرت ابراهيم و حضرت عيسى‏۸ تحيت و سلام وجود داشته است. در زمان عرب جاهلى نيز نوعى از تحيت رواج داشته است كه حكايت ذيل بيانگر آن است:

«روزى يكى از اعراب جاهلى جهت‏شنيدن آيات قرآن كريم به حضور پيامبر اكرم(ص) رسيد و در ابتداى سخن براى تحيت چنين گفت: انعم صباحا كه حضرت در جواب فرمود: خداى من تحيت‏بهتر از اين فرستاده و آن اين است كه بگوييم سلام عليكم. (۵)

و همچنين تاريخ; رسوم و آداب مختلفى از ملل پيشين نقل كرده است. شارع مقدس اسلام در بسيارى از موارد عادات پسنديده مرسوم در ميان امتهاى پيش از خود را امضاء نموده است كه نمونه‏هايى از آن مانند حج و ...را در مورد پذيرش قرار داده است و سپس برخى اصلاحات و تغييرات در آن سنن و آداب انجام داده است و مواردى كه كاستيهايى در آنها وجود داشته است را جبران نموده است. سنت پسنديده سلام و تحيت هنگام ديدار، ورود به خانه و آغاز به تكلم نيز از مواردى است كه شارع آن را تاييد نموده و دستورات خاصى نيز براى آن وضع نموده است.

كيفيت‏سلام و تحيت در اسلام

در آيين مقدس تاكيد زيادى به روى برخورد صحيح و حسن شده است و يك نوع تحيت‏خاص كه همان استفاده از كلمه سلام است، مورد تاكيد و سفارش قرار گرفته است. در ميان جوامع مختلف از الفاظ يا رفتارهاى مختلفى براى اين منظور استفاده مى‏شود اما شارع مقدس كلمه سلام را به عنوان تنها كلمه‏اى كه احكام خاصى را به دنبال خود دارد، قرار داده است. گويا بدين وسيله قصد داشته است كه مسلمانان در برخوردهاى خود نيز داراى وحدت و نشانه باشند تا از غير مسلمانان شناخته شوند. و لذا اگر به لفظى غير از سلام براى تحيت استفاده شود، مثلا گفته شود: «صبحك الله بالخير» يا «مساك الله بالخير»; جواب آن واجب نيست، و فقط در صورتى واجب است كه به لفظ سلام باشد. (۶)

و همچنين فقهاء سلام را در نماز واجب مى‏دانند، اما در هرگونه تحيتى غير از سلام را واجب ندانسته، بلكه آن را مبطل نماز مى‏شمرند. (۷)

در روايتى چنين مى‏خوانيم:

لما اسجد الله عزوجل الملائكة لآدم و ابى ابليس ان يسجد فقال له ربه عزوجل (اخرج فانك رجيم و ان عليك لعنتى الى يوم الدين) ثم قال عزوجل لآدم: انطلق الى هؤلاء الملا من الملائكة فقل السلام عليكم و رحمة‏الله و بركاته. فسلم عليهم فقالوا و عليك السلام و رحمة‏الله و بركاته فلما رجع الى ربه تبارك و تعالى هذه تحيتك و تحية ذريتك من بعدك‏».

«هنگامى كه خداوند متعال فرمان سجده آدم را به ملائكه صادر كرد و شيطان از سجده سرپيچى كرد، خداوند متعال به شيطان دستور خروج داده او را طرد نمود و فرمود: همانا لعنت من تا روز قيامت‏بر تو باد پس خطاب به آدم(ع) فرمود: به سوى گروه ملائكه برو و برآن بگو: سلام عليكم و رحمة‏الله و بركاته، سپس آدم بر آنها سلام كرد و ملائكه در جواب گفتند: سلام و رحمت‏خدا بر تو باد، سپس هنگامى كه آدم به سوى پروردگار خود مراجعه كرد، خداوند فرمود اين تحيت تو و فرزندانت‏بعد از اين مى‏باشد». (۸)

اهميت‏سلام نمودن در قرآن و سنت

كلمه سلام بيش از ۴۰(چهل) بار در قرآن كريم بكار رفته است; گاهى خداوند خود، بر بندگان برگزيده‏اش يعنى انبياء: سلام مى‏فرستد(سلام على المرسلين). (۹) و (قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك) (۱۰) و (سلام على موسى و هارون) (۱۱) فرشتگان نيز هنگام دخول اهل بهشت آنها را با سلام و تحيت داخل مى‏نمايند (ادخلوها بسلام ذلك يوم الخلود). (۱۲) و (ان المتقين فى جنات و عيون. ادخلوها بسلام آمنين). (۱۳)

همچنين تحيت اهل بهشت نيز سلام است و شكر الهى (دعويهم فيها سبحانك اللهم و تحيتهم فيها سلام و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين). (۱۴)

همچنين يكى از نامهاى بهشت نيز دارالسلام است (والله يدعوا الى دارالسلام). (۱۵)

علاوه بر آيات قرآنى فراوانى كه در مورد تحيت و سلام وجود دارد، در سنت‏شريف نيز احاديث زيادى وارد شده است كه به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏شود:

عن النبى(ص) «يا انس سلم على من لقيت‏يزيد الله فى حسناتك و سلم فى بيتك يزيد الله فى بركتك‏»«اى انس -نام خدمتكار رسول خدا(ص)- سلام كن بر هر كسى كه ملاقات مى‏كنى و خدا بر حسنات تو مى‏افزايد و سلام كن در خانه‏ات و خداوند بر بركاتت مى‏افزايد». (۱۶)

و از امام صادق(ع) روايت‏شده است:

اولى الناس بالله و رسوله من بدا بالسلام‏».«نزديكترين و مقرب‏ترين مردم به خدا و رسولش كسى است كه ابتداء به سلام نمايد». (۱۷)

در روايتى ديگر چنين مى‏خوانيم:

«من لقى عشرة من المسلمين فسلم عليهم، كتب الله له عتق رقبة‏».

«هركس ده نفر از مسلمانان را ملاقات كند و بر آنها سلام كند، خداوند ثواب آزاد كردن بنده‏اى را به او عطا مى‏كند». (۱۸)

از دلايل اهميت‏سلام كردن، جواز رد سلام در نماز، بلكه با شرائطى وجوب آن است; تكلم نمودن در نماز و لو اين كه كلام دو حرف باشد موجب ابطال نماز است و ليكن در مورد جواب سلام استثناء شده است. مرحوم صاحب عروه وجوب رد سلام در نماز را لازم مى‏دانند و آن را از واجبات كفايى مى‏شمرند. (۱۹)

فلسفه سلام كردن

شيعه معتقد است كه احكام اسلام از روى مصالح و مفاسد جعل گرديده است، لذا امرى كه واجب يا مستحب در اسلام است، داراى مصلحت ذاتى است. رسيدن به علت و فلسفه احكام اسلام به‏طور كامل ميسر نيست مگر اين كه از ناحيه خود شارع به آن تصريح شده باشد، لكن برخى از مصالح و مفاسد را فى‏الجمله عقول انسانها مى‏فهمد. سلام نيز از اين قاعده مستثنى نيست لذا به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏شود.

دين اسلام يك دين اجتماعى است، ضمن اين كه دستورهاى فردى زيادى نيز قرار داده است; نماز جماعت، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر و... دستورهاى اجتماعى اسلام هستند.

اين‏گونه جعل قوانين توسط شارع در قبال اجتماع نشان دهنده اهميت او به اجتماع و جهت تشويق توده مردم به حضور در جامعه اسلامى است. سلام كردن و برخورد خوب يكى از درهاى مهم در برقرارى روابط اجتماعى سالم است كه اينهمه مورد تاكيد دين مبين اسلام است. اين كلمه (سلام) كه در آن معنى و مفهوم سلامتى و ايمنى نهفته، به مخاطب اطمينان مى‏دهد كه طرف مقابل قصد صحيحى در راه آغاز رابطه را با او در نظر گرفته است. در اين صورت مخاطب نيز اين پيام را دريافت نموده و در صورت تمايل دو طرف رابطه اجتماعى جديد و كوچكى تشكيل مى‏شود، ضمن اين كه سلام، روح تعاون و همكارى و همدلى را بين مسلمانان افزايش مى‏دهد و همچون شعار و علامتى جهت‏شناخت جوامع اسلامى از ديگر جوامع مى‏باشد.

يكى ديگر از علل حسن سلام ايجاد رابطه دوستى و محبت‏بين مسلمانان مى‏باشد. اسلام تاكيد زيادى بر روى حب و بغض دارد و از صفات مؤمنين، حب به مؤمن و بغض نسبت‏به دشمنان اسلام در قرآن مجيد ذكر شده است:

(محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم). (۲۰) دين مقدس اسلام سفارش زيادى نسبت‏به گسترش محبت‏بين مؤمنين نموده است و دستورات زيادى در اين زمينه قرار داده است. به عنوان نمونه مصافحه كردن، به ديدار يكديگر رفتن و صلحه رحم از آن دسته‏اند كه همگى اينها عامل ازدياد پيوند و محبت در جامعه اسلامى است.

از رسول اكرم(ص) نقل شده است:

«الزيارة تنبت‏المودة‏»«زيارت و ملاقات يكديگر سبب دوستى و محبت است‏». (۲۱)

و در حديث ديگر اين چنين وارد شده است:

«ما صافح رسول الله(ص) رجلا قط فنزع يده حتى يكون هو الذى نزع يده منه‏».«هنگامى كه پيامبر اكرم(ص) با كسى مصافحه مى‏كرد، دست‏خود را نمى‏كشيد مگر اين كه طرف مقابل دست‏خود را مى‏كشيد». (۲۲)

و در اين زمينه احاديث فراوانى وارد شده است كه همگى مشوق مودت و دوستى ميان مؤمنان است. سلام كردن نيز چون عامل شروع و ايجاد اين‏گونه روابط است مورد اهتمام شارع مقدس قرار گرفته است، زيرا بشاشت و برخورد خوب عامل جلب دوستى و محبت است. از حضرت على(ع) روايت‏شده است:

«البشاشة حبالة‏المودة‏» «بشاشت و خوشرويى دوام دوستى است‏». (۲۳)

در روايتى ديگر از ايشان مى‏خوانيم:

«اذا لقيتم اخوانكم فتصافحوا و اظهروا لهم‏البشاشة و البشر، تتفرقوا و ما عليكم من الاوزار قد ذهب...». (۲۴)

«هنگامى كه با برادران خود ملاقات مى‏كنيد، مصافحه كنيد و اظهار خوشرويى نمائيد تا اين كه هنگام جدايى، همه گناهانتان آمرزيده شده باشد».

و به تجربه نيز به اثبات رسيده است كه افراد عبوس و كسانى كه از سلام خوددارى مى‏ورزند، از جايگاه خوبى در قلوب مردم برخوردار نيستند. و برعكس افراد خوشرو و كسانى كه ابتدا به سلام مى‏نمايند، محبوب دلهاى مؤمنينند.

آداب فقهى سلام كردن

«جايز نيست ابتدا به سلام براى شخص نمازگزار و همچنين «جايز نيست ابتدا به ساير تحيات مثل صبحك الله بالخير يا مساك‏الله بالخير و غير اينها». (۲۵)

«واجب است‏سلام در اثناء نماز به تقديم كلمه سلام بر ظرف -عليكم، عليك و...- اگرچه شخص سلام دهنده ظرف(جار و مجرور) را بر كلمه سلام مقدم نمايد; و احتياط مستحب اين است كه در تعريف و نكره آوردن شخص نمازگزار مراعات مماثله را بنمايد و همانند شخص سلام دهنده جواب دهد و همچنين در جمع و مفرد آوردن. (۲۶)

رد سلام واجب كفايى است پس اگر به جماعتى سلام كنند و يكى از آنها جواب دهد، كافى است. اما بر بقيه مستحب است جواب دهند. (۲۷) اگر يك نفر از جماعت جواب دهد و آن شخص بچه باشد، كفايت نمى‏نمايد. (۲۸) اگر شخص نمازگزار در بين جماعتى باشد كه بر آنها سلام كنند و شخص نمازگزار شك كند كه او نيز قصد شده است‏يا نه، جواب دادن او جايز نيست. (۲۹) واجب است جواب را به گونه‏اى دهند كه شخص سلام كننده بشنود خواه در نماز باشد يا غير آن، به اين صورت كه صداى خود را به اندازه متعارف بلند نمايد به گونه‏اى كه اگر مانعى نباشد، صداى او شنيده شود و اگر شخص سلام دهنده خيلى دور باشد كه امكان شنيدن صدا را نداشته باشد، جواب واجب نيست. (۳۰) جواب سلام واجب است فورا -به‏طور عرفى- داده شود و تاخير آن جايز نيست و اگر به تاخير انداخت وجوب ساقط مى‏شود. (۳۱)

جايز است‏سلام مرد نامحرم به زن نامحرم و بالعكس مشروط بر اين كه با ريبه يا خوف فتنه نباشد. (۳۲)

از حضرت على(ع) روايت‏شده است:

«و كان يسلم على النساء و كان يكره ان يسلم على الشابة منهن و يقول: اتخوف ان تعجبنى صوتها فيدخل على اكثر مما اطلب من الاجر».

«حضرت على(ع) بر زنان سلام مى‏كرد ولى كراهت داشت كه بر زنان جوان سلام نمايد، و مى‏فرمود: نگران هستم از اين كه از صداى آنها تعجب نمايم و اين كار ضررش براى من بيش از ثواب آن باشد». (۳۳)

كراهت دارد كه مسلمان بر شخص كافر سلام نمايد، اما اگر كافر ذمى بر مسلمان سلام نمايد، احتياط واجب رد سلام است‏به لفظ عليك يا سلام بدون عليك. (۳۴)

در روايتى از اميرالمؤمنين از سلام به شش گروه نهى شده است:

«ستة لا ينبغى ان يسلم عليهم: اليهود و النصارى و اصحاب النرد و الشطرنج و اصحاب الخمر و البربط و الطنبور و المتفكهون بسب الامهات و الشعراء».

«به شش گروه نبايد سلام كرد: يهود و نصارى، كسانى كه نرد و شطرنج‏بازى مى‏كنند، شراب خواران، كسانى كه آلات موسيقى مى‏نوازند، كسانى كه به مادرشان دشنام مى‏دهند و شاعران(ناحق)». (۳۵)

البته آداب فقهى سلام كردن بسيار زياد است كه طالبين مى‏بايست‏به كتب مفصل فقهى و روايى مراجعه نمايند.

سلام; اين سنت اسلامى را پاس بداريم

از مجموعه مطالبى كه گذشت، اهميت اين سنت‏شريف و لزوم اهميت دادن به آن و به كار بستن آن، استفاده مى‏شود. اما با كمال تاسف در جامعه ما اهتمام و توجه به اين سنت و بسيارى ديگر از سنن اسلامى كمرنگ گرديده است. استفاده از كلمات ديگر براى تحيت و ابتدا به سخن بدون سلام در جامعه رواج يافته است. و بخش مهمى از جامعه از بعضى كلمات نامناسب و بعضا فرنگى استفاده مى‏نمايند، نه تنها در برخوردهاى حضورى، بلكه در مكالمات تلفنى و مكاتبات نيز كلمات ديگرى جايگزين گرديده‏اند. اين تغيير رويه در جامعه ما على‏الخصوص در اقشار مرفه به علل متعددى صورت گرفته است:

اولا: حس تقليد از ارزشهاى كشورهاى اروپايى و فرنگى است كه عده‏اى آن را فرهنگ برتر و پيشرو در جهان مى‏دانند.

ثانيا: استفاده مطبوعات و قشر فرهنگى جامعه از لغات ديگر كه سبب مى‏شود، به تدريج‏ساير اقشار جامعه به اين سمت كشيده شوند.

ثالثا: عدم آموزش صحيح سنن و آداب اسلامى توسط خانواده و مدارس و عدم تاكيد بر حفظ سنن پسنديده اسلامى.

رابعا: ضعف تبليغات و عدم معرفى و تبيين ارزشهاى اسلامى در جامعه.

در مورد گروه اول; كار قدرى مشكل است. و به دشوارى مى‏توان آنها را به احياى اين سنت اسلامى متقاعد نمود مگر اين كه اساس فكرى و عقيدتى آنها دگرگون گردد; اما در مورد كسانى كه به يكى از علل سه‏گانه ذيل و اخير از رعايت اين ادب اسلامى غافلند، مى‏توان با آموزش و تبليغات صحيح و الگودهى مناسب، اهميت مساله را براى آنها روشن ساخت و پاداش معنوى و اخروى آن را به آنها گوشزد نمود. روحانيون معظم نيز مى‏توانند در برنامه‏هاى تبليغى خود به احياى اين امر پسنديده همت گمارند تا انشاءالله اين سنت فراگير شده و مردم در انجام آن از يكديگر سبقت‏بگيرند، و هنگامى كه يك بيگانه قدم به مملكت اسلامى بگذارد، فضاى عطرآگين سلام از همه جاى آن ظاهر شود و در دنيا اين سنت‏يكى از نشانه‏هاى شناسايى مسلمان از ديگران قرار گيرد. والسلام.

سعيد كريمى


پى‏نوشتها:

۱) سوره طه: ۲۰.

۲) ر.ك: المنجد/ لويس معلوف.

۳) ر.ك: فرهنگ معين/ محمد معين.

۴) مريم:۱۹.

۵) ر.ك: فرازهايى از تاريخ اسلام / جعفر سبحانى.

۶) العروة‏الوثقى سيد محمد كاظم طباطبائى.

۷) تحرير الوسيله، ج‏۱، حضرت امام خمينى.

۸) بحارالانوار، ج‏۷۶، علامه مجلسى.

۹) صافات: ۱۸۱.

۱۰) هود: ۴۸.

۱۱) صافات:۸۳.

۱۲) ق: ۳۴.

۱۳) حجر:۴۶.

۱۴) يونس: ۱۰.

۱۵) يونس: ۲۵.

۱۶) بحارالانوار، ج‏۷۶، مجلسى.

۱۷) ر.ك: المحجة البيضاء ج‏۳، فيض كاشانى.

۱۸) بحارالانوار، ج‏۷۶.

۱۹) عروة‏الوثقى.

۲۰) فتح:۲۹.

۲۱) بحارالانوار، ج‏۷۶.

۲۲) ر.ك: المحجة‏البيضاء، ج‏۳، فيض كاشانى.

۲۳) نهج‏البلاغه، كلمات قصار.

۲۴) ر.ك: خصال شيخ صدوق.

۲۵) عروة‏الوثقى.

۲۶) تحريرالوسيله.

۲۷) عروة‏الوثقى.

۲۸) همان.

۲۹) همان.

۳۰) تحرير الوسيله.

۳۱) همان.

۳۲) عروة‏الوثقى.

۳۳) ر.ك: اصول كافى، ج‏۱.

۳۴) عروة‏الوثقى.

۳۵) ر.ك: خصال شيخ صدوق.


درسهايي ازمكتب اسلام-سال ۷۸-شماره۱۰

« آثار سلام در فرهنگ اسلامي»

ايجاد ارتباط دوگانه از ويژگي‌هاي ذاتي بشر است كه بدون آن نمي‌توان تعريف روشني از زندگي اجتماعي او ارائه كرد. سازگاري و همزيستي بر اساس «ارتباط ماندگار» يك باور زيرساختي در علم اجتماع است كه انديشمندان ايده‌هاي گوناگوني پيرامون آن را به حوزه علوم انساني عرضه داشته‌اند. برقراري رابطه در فرهنگ‌هاي سرزميني مختلف و فراملي و نيز جوامع معتقد به اديان آسماني نيازمند پيش زمينه و نوعي ايجاب بوده كه با وجود آنها نخستين حلقه‌هاي زندگي جمعي شكل مي‌گيرد. اين ارتباط ممكن است با يك اشاره و نگاه زيرچشمي در سايه تصادف يا رخداد ناخودآگاه درخواست و طلب و يا با لفظي كوتاه آغاز مي‌شود. معمولاً در زندگي روزمره خود در موقعيت‌هاي متفاوت با وجود يكي از عوامل مذكور ميان ما و ده‌ها فرد ديگر روابطي برقرار شده است.

در رشته جامعه‌شناسي هر چقدر عامل ارتباط دهنده مبتني بر مفاهيم ژرف، عاشقانه و محبت‌آميز و نيز برگرفته از باورهاي پايدار و متناسب با نظام خلقت و فطرت باشد در شكل دادن به روابط مستحكم ميان اعضاي يك مجموعه بشري مؤثرتر و كارآمدتر خواهد بود.

در جوامع گوناگون و با زيرساخت‌هاي تمدني مختلف جهت رسيدن به زندگي جمعي و ارتباط فعال و مستمر، مفاهيم و مباني متفاوتي وجود دارد كه با مطالعه فرهنگ‌ها، آداب و رسوم حاكم در هر جامعه‌اي مي‌توان به اين عناصر دست يافت. البته عامل رابطه در برخي محافل اجتماعي بشري فاقد مفهوم و رسالت اجتماعي مترقي است. در اين نوشتار نويسنده در مقام تبيين آثار و كاركرد سلام در ابعاد مختلف روابط اجتماعي است كه با هم آن را از نظر مي‌گذرانيم.


اسلام دين رابطه

«عامل رابطه» از آغاز آفرينش و حضور انسان عاقل در عرصه گيتي و تشكيل زندگي جمعي تاكنون شكل‌هاي گوناگوني به خود ديده است. اما تا پيش از اسلام اين عامل يك واژه خشك، بي‌معنا و صرفاً بهانه براي شروع گفتگوها و معاملات روزمره بشري بود. ليك با آمدن اسلام به عنوان مكتب كامل الهي و مبتني بر فطرت پاك انساني كليه مفاهيم زندگي دگرگون و فرم نويني يافت، زيرا كه اسلام:

اولاً: آخرين و كامل‌ترين دين آسماني است كه به همه زواياي زندگي انسان پرداخته لذا به طور قطع اين دين براي ساماندهي حيات جمعي بشر بايد عنصر سازنده‌اي در جهت تقويت مباني دوستي و عاطفي ميان افراد جامعه ديني به عنوان آلترناتيو كارآمد ارائه نمايد.

ثانياً: اسلام به اجتماع، وحدت و يگانگي مردم بر محور واحد و يكسان با توجه به اصل اعتقادي توحيد اهميت ويژه‌اي قائل شد. پس براي تحقق اين مهم و رسيدن به وحدت و يگانگي و شكل‌گيري جمع‌ها و جماعت‌ها با ملات اجتماعي چسبناكتر عرضه كرد تا جامعه ديني با روابط پايدارتري به حيات خود ادامه دهد. لذا عامل ارتباط با هدف شكل‌دهي به زندگي يكپارچه و همگرا و يگانگي بر محور توحيد عملي تحت عنوان «سلام» از سوي دين اسلام و پيامبر بزرگ آن تقديم جامعه بشري شد.


سلام پيش از اسلام

پيش از اسلام واژه همانند يا با محتواي كامل «سلام» وجود نداشت. مثلاً در بين تبار عرب واژه تحيت رايج بود كه حتي در قرآن نيز به عنوان مفهوم ارتباط جمعي به آن اشاره شده است. البته الفاظ و عبارت‌هايي چون «حياك» «اهلا و سهلا» «صباح الخير» «مساءالخير» «نعيمه» براي برقراري روابط روزمره و آغاز گفتگوها و نيز ابراز علاقه در قالب تحيت ميان اعراب جاري بود. در ميان ايرانيان نيز عبارت‌هايي چون «اغر بخير» «هي» و يا برخي از واژه‌هاي ندايي براي ارتباط دوگانه معمول بود. اروپاييان بيشتر از واژه هلو (Hello) بهره مي‌گرفتند. اين عبارت تنبيهي بوده كه بيشتر شبيه اشاره است. متأسفانه مترجمان فارسي و عربي به اشتباه سلام را معادل آن قرار داده‌اند در حالي كه مي‌توان معادل «هي» در فارسي باشد. در فرهنگ عمومي بسياري از اقوام و ملل عامل ارتباط اشاره و تحذيري است گرچه در قالب الفاظ و واژگان ظاهري رخ مي‌نماياند.


سلام عامل ارتباط در اسلام

سلام همان گونه كه اشاره شد علاوه بر واژه بودن در درون خود بيانگر فرهنگ، باور و نگرش عميق و كلي نسبت به جهان هستي و زندگي مي‌باشد. سلام در فلسفه يعني حركت از كثرت به سوي وحدت كه در جامعه ديني برخوردار از مفاهيم ذيل است.

«سلام» يكي از نام‌هاي جلاله خداست. يعني خدا عامل ارتباط انسان‌هاست و روابط را بايد بر مبناي اعتقاد و ابراز محبت به او شكل داد و رابطه‌اي ارزشمند است كه با خداوند نسبت داشته باشد. در قرآن يكي از آيات كريمه به اين مفهوم اشاره دارد:

هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن...( سوره حشر آيه 23).

پس در جامعه توحيدي بايد كليه روابط بر مبناي يگانگي خدا باشد ما با سلام ارتباط برقرار مي‌كنيم و اين ارتباط كثرت جامعه توحيدي را به وحدت تبديل مي‌كند و نقطه اتصال كثرت خداوند متعال است.

از دلايل مهم ديگر پيرامون جايگاه سلام در روابط اجتماعي اينست كه انسان‌ها بايد گفتگوها و عواطف روزانه خويش را با نام و ياد خدا برقرار نمايند تا ضمن پايداري استمرار يابد. زيرا هر رابطه‌اي كه براي خدا نباشد به تفرقه و جدايي منجر خواهد شد.


پيام‌هاي «سلام»

1- سلام يعني پيام آرامش، صلح و امنيت

در عصر معاصر بسياري از قدرتمندان به ظاهر متمدن جهان سخن از صلح مي‌رانند و شعار آرامش و امنيت مي‌دهند اما در عمل به هيچ كدام از قواعد آن پايبند نبوده و نمي‌باشند چون صلح و آرامش واقعي نيازمند باور پايدار و برگرفته از فطرت الهي و مبتني بر نظام آفرينش و مشروعيت يافته از قانون آفريدگار ازلي مي‌باشد تا بتواند از درون افراد را ملزم به رعايت حدود و مرزهاي صلح و آرامش كند.

اسلام جهت حاكم ساختن صلح و آرامش در جامعه انساني و نفي كدورت‌ها و كينه‌توزي‌ها و سالم‌سازي محيط زندگي انسان‌ها يك شعار عملي و كاربردي را طراحي و به افراد بشريت هديه مي‌كند تا در روابط دوگانه و چندگانه خويش آن را مبادله كنند.

پس سلام يعني پيام افراد جامعه بشري به يكديگر است و معني آن اين است كه شما از دست من ايمن هستيد. حضرت امام علي (ع) مي‌فرمايند: «و السلام أمانا من المخاوف» سلام براي امنيت از ترس‌ها. (نهج البلاغه حكمت 252)

در انديشه ديني سلام به مفهوم ارسال پيام صلح و آرامش است كه افراد را به هم مطمئن مي‌سازد تا به يكديگر ضرر و زياني از بعد جاني، مالي و زباني و غيره نرسانند. پيامبر گرامي اسلام (ص) در توضيح و تبيين زيرساخت اين باور مي‌فرمايد:

المسلم من سلم الناس من يده و لسانه

مسلمان كسي است كه مردم از دست و زبان او در امان باشند.

لذا مي‌توان اين گونه به نتيجه رسيد كه سلام نشانه مسلماني است و مسلمان واقعي را به وسيله سلام و رابطه سالم و به دور از ضرر و زيان به ديگران مي‌توان شناخت حال هر كس بر خلاف اين فرمول عمل كند بدون ترديد خارج از دايره مسلماني است. امروز در عرصه سياسي جهان اسلام با پشتيباني ابرقدرت‌ها و نظام سلطه شاهد شكل‌گيري جريان‌هاي افراطي است كه با ارائه چهره توأم با خشونت از اسلام و نفي مظاهر مهرورزي و سلام قصد تخريب چهره دين و تزلزل پايه‌هاي اعتقادي آن در حريم ذهن هواخواهان پاك سيرت جوامع بشري و دينداران جوان را دارند كه بر مبناي روايت فوق الاشاره از رسول اكرم (ص) مي‌توان به ادعاي مسلماني آنان مشكوك بود.


2- سلام جزئي از حقوق مسلماني

حضرت علي (ع) در بخشنامه‌اي به تمامي فرمانداران و كارگزاران حكومت اسلامي در بيان منشور حقوقي مسلمانان و اشاره به عنصر مهرورزي در نظام ديني مي‌فرمايد:

هرگاه به آبادي رسيدي در كنار آب فرود آي و وارد خانه كسي مشو با آرامش و وقار به سوي آنان حركت كن تا در ميان‌شان قرار گيري به آنها سلام كن و در سلام و تعارف و مهرباني كوتاهي نكن.

يعني ما براي احترام به مسلمانان و حفظ حرمت آنها مكلف به اداي سلام هستيم تا كرامت آنها را ارج بنهيم. پيامبر مكرم (ص) مي‌فرمايد:

مسلمان بر برادر مسلمان خود پنج حق دارد. تا او را ديدار نمايد به او سلام كند... (نهج الفصاحه ص250) حرمت و حريم انسان در قاموس الهي از آن چنان عظمت و اهميتي برخوردار است كه هيچ كس حق تنزل و يا تجاوز به آن را ندارد و بارها در تعاليم ديني تأكيد شده كه حرمت مسلمان از قداست كعبه نيز بيشتر است. لذا اسلام براي حفظ بزرگي، منزلت و كرامت انسان‌ها مسلمانان را مكلف به اداي سلام با كليه جوانب و لوازم آن مي‌كند.


3- سلام اجازه ورود به حريم‌ها با گفتن ايجاب و شنيدن قبول

بدون اداي سلام نمي‌توان اذن ورود به حريم خصوصي افراد به ويژه منازل و محل‌هاي استراحت ديگران را يافت. حضرت رسول گرامي اسلام در اين خصوص به مسلمانان سفارش مي‌فرمايند:

فأذا دخلتم بيوتا فسلموا

اگر در حريم خانه كسي وارد شديد سلام كنيد.

البته منظور اين حديث يك فرمان عام تكليفي در سيره نبوي است كه فرد مسلمان حتي در هنگام ورود به خانه خود نيز بايد به اهل بيت سلام كند. كما اينكه رسول معظم (ص) در هنگام ورود به منزل حضرت فاطمه زهرا (س)، ام سلمه و يا امام علي (ع) خود را موظف به اداي سلام مي‌نمود. در واقع در اينجا تحيت دو جنبه پيدا مي‌كند هم عاملي براي كسب اذن دخول و هم عبارتي جهت اداي احترام به صاحب خانه. مطابق روايت سلام به نوعي عقد رابطه‌اي دوجانبه است كه مستلزم ايجاب و قبول مي‌باشد يعني بدون شنيدن پاسخ مثبت و قبول امكان ورود به حريم منزل كسي را نداريم و اين فرايند نشان از اهميت بالاي حريم و شأن افراد و محيط خانواده در فرهنگ عمومي اسلام دارد.


4- سلام آهنگ بهشتي در دنياي خاكي

سلام به عنوان مؤثرترين ابزار ارتباط نه فقط در اين دنيا داراي كارآيي است بلكه در جهان آخرت نيز خداوند مهربان براي آرامش بخشيدن به قلب بندگان مؤمن بهشتي و برگزيده خود «پيام سلام» را به آنان هديه مي‌كند. بهشتيان با شنيدن صلاي دلكش سلام طمأنينه و آرامش مي‌يابند خداوند در قرآن چندين بار به اين امر اشاره نموده است كه نمونه‌هاي آن عبارتند از:

لايسمعون فيها لغوا الا سلاما و لهم رزقهم فيها بكره و عشيا

در آن كلام بيهوده‌اي جز سلام را نمي‌شنوند و براي آنها روزي است در صبح و شام (سوره مريم آيه 92)

سلام عليكم بما صبرتم فنعم عقبي الدار

به آنان مي‌گويند سلام خدا بر شما باد كه صبر پيشه كرديد و چه زيبا است عاقبت و جايگاه شما


5- سلام مهمترين عنصر احترام بزرگان به ويژه عالمان

در تعاليم اخلاقي اسلام بزرگداشت بزرگان و نخبگان شايسته همواره از بنيادي‌ترين سفارش‌ها بوده و اين امر علاوه بر اينكه در راستاي نهادينه كردن ارزش‌گذاري به عنصر علم و دانش نيز قداست‌ها و حرمت‌ها از سويي عامل ارتباط جامعه با فرهيختگان و قله‌هاي رفيع علم و معنويت از رهگذر هنجارهاي محترمانه است. نخستين كسي كه از اين رفتار و گفتار نيك در تكريم برگزيدگان بهره جست خداوند متعال بود كه نمونه‌هاي فراواني را براي آن مي‌توان در قرآن يافت. در آيه 120 سوره صافات خداوند در ياد نيك حضرت موسي مي‌فرمايد:

و سلام علي موسي و هارون

سلام بر موسي و هارون كه از بندگان بردبار بودند.

همچنين در بزرگداشت منزلت حضرت عيسي (ع) در سوره مريم (س) مي‌فرمايد:

سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا

درود خدا بر او باد آن هنگامي كه زاده شد و روزي كه بميرد و روزي كه زنده برانگيخته خواهد شد.

در فرهنگ شيعه به نسبت ساير مذاهب مساله سلام به بزرگان علم و دين از برجستگي خاصي برخوردار مي‌باشد كه مي‌توان نمودهاي بارز آن را در زيارت‌نامه‌ها و آداب ورود به اماكن و مضاجع مقدس جستجو كرد.

السلام عليك يا ايها النبي و رحمه الله و بركاته (در نماز روزانه)

و سلام علي آل ياسين (زيارت آل ياسين)

السلام عليك يا امين‌الله و يا وصي رسول‌الله (زيارت امين‌الله)

السلام عليك يا فاطمه الزهراء يا سيده نساء العالمين (زيارت حضرت فاطمه)

السلام عليكم يا اهل بيت النبوه و معدن الرساله و مهبط الوحي و مختلف الملائكه (زيارت جامعه)

السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك (زيارت امام حسين)

السلام عليك يا مولاي يا صاحب الزمان (زيارت امام زمان)


پيامدها و نتايج سلام

«سلام» به عنوان زيباترين، پرمحتواترين و موثرترين عامل ارتباط جمعي در ميان انسان‌ها داراي پيامدها و ثمرات ارزشمند و بسيار گسترده‌اي در جامعه مي‌باشد. براي فهم و درك درست اين نتايج نگاهي گذرا به روايات نقل شده از رسول گرامي اسلام (ص) مي‌اندازيم. ايشان كه اين گونه پيامدهاي سلام را برمي‌شمرد:

1) ايجاد محبت و تقويت روابط عاطفي

سه چيز محبت دوست را خالص مي‌كند سلامش كني وقتي او را ديدي در مجلس جاي او را باز كني و او را به بهترين نام‌هايش بخواني (نهج‌الفصاحه ص 384)

2) ايجادكننده امنيت و آرامش

سلام درود ملت و حافظ امنيت ذمه ماست (نهج‌الفصاحه ص 384)

3) تضمين بهشت براي سلام كننده واقعي

سلام را فاش كنيد و اطعام كنيد با خويشاوندان الفت بگيريد و شب در حالي كه مردم در خوابند نماز شب بخوانيد تا به سلامتي وارد بهشت شويد. (نهج‌الفصاحه ص 383)

4) باعث آمرزش گناهان و بدي‌ها

از جمله عوامل آمرزش گناهان اداي سلام و نيكو سخن گفتن است. (نهج‌الفصاحه ص 383)

5) نگهدارنده جمع امت اسلامي (عنصر اعتمادساز)

سلام درود ملت و حافظ جمع ماست

6) سبب پاكيزگي از خصلت زشت تكبر

آغازكننده سلام از تكبر به دور است (نهج‌الفصاحه ص 384)

7) عامل زدودن بيماري حسادت و كينه‌توزي در جامعه

مرض امت‌هاي پيشين در شما نفوذ كرده است حسد و دشمني كه سترنده است اما نه سترنده مو بلكه سترنده (تيغ زدن) دين است به خدايي كه جان محمد به كف اوست به بهشت نمي‌رويد تا مومن شويد و مومن نشويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد آيا مي‌خواهيد شما را به چيزي خبر دهم كه اگر انجام دهيد يكديگر را دوست مي‌داريد. به همديگر سلام كنيد. (نهج‌الفصاحه ص 384)

8) كامل كننده ايمان فرد مسلمان

تا سه صفت در بنده‌اي نباشد ايمان وي كامل نشود صدقه دادن در تنگ‌دستي و انصاف دادن به ضرر خود و سلام بسيار كردن. (نهج‌الفصاحه ص384)

9) سبب صله ارحام و رابطه با خويشاوندان

به خويشان نزديكي جوئيد اگرچه به وسيله سلام (نهج‌الفصاحه ص 383)


آداب و چگونگي سلام كردن

سلام به مثابه فرمول روابط جمعي و نيز عامل همگرايي جامعه اسلامي (در بعد روحي و اخلاقي) با داشتن آثار گسترده يقينا بدون توجه به لوازم و رسم آن نمي‌توان به نتايج مطلوب و دلخواه رسيد.

بزرگان دين به ويژه پيامبر گرامي اسلام در خصوص آداب سلام كردن نكات مختلفي را بيان داشته كه ما در اين مقوله مختصر با گردآوري و كنار هم نهادن اين سفارش‌ها در صدد بيان فرمول منسجم آداب سلام كردن مي‌باشيم. نمونه‌هايي از اين نكات ذيلا با بهره‌گيري از روايات تقديم مي‌گردد.

به همگان سلام كردن و همراه ساختن آن با مصافحه

ديلمي در كتاب ارشاد القلوب روايت كرده است رسول خدا (ص) با فقير و غني يكسان مصافحه مي‌كرد و دست خود را نمي‌كشيد تا طرف دست خود را بكشد و به هر كس كه مي‌رسيد سلام مي‌كرد (ارشاد القلوب باب 32)

سبقت گرفتن در سلام

حضرت امام صادق (ع) مي‌فرمايد: براي آغازگر سلام هفتاد ثواب است

افشاي سلام و اظهار علني آن (گفتن با صداي بلند)

سلام از جمله عوامل نفي نفاق و دورويي و كينه در روابط اجتماعي است لذا همواره از بزرگان دين به ما سفارش شده كه سلام را به صداي بلند اظهار كنيم. رسول خدا در اين زمينه مي‌فرمايد:

سلام را آشكار كنيد تا رشته دوستي شما استوار گردد (نهج‌الفصاحه ص383)

سلام را آشكار كنيد تا سلامت باشيد (نهج‌الفصاحه ص383)

بدون گفتن سلام وارد مكان نشدن

شيخ صدوق در كتاب فقيه از حضرت اميرالمؤمنين (ع) پيرامون سنت رسول خدا (ص) مي‌فرمايد:

پيامبر براي ورود به منزل ديگران سه بار سلام مي‌داد اگر جواب مي‌شنيد داخل مي‌شد وگرنه برمي‌گشت (كتاب الفقيه صدوق ص 88)

سلام قبل از طرح هر خواسته‌اي

سلام بر سؤال مقدم است هر كه پيش از سلام سؤال آغاز كرد جواب ندهيد. (نهج‌الفصاحه ص 383)


ثواب و منزلت سلام كننده

در بيان اهميت و جايگاه سلام و در راستاي تشويق مسلمانان به انجام اين امر مهم و براي تقويت ساختار روابط عاطفي آنان اسلام از رهگذر فرمايشات پيشوايان دين به بيان ثواب و پاداش سلام نيز اشاره مي‌كند تا دينداران را در اجراي مسابقه خيرات تشويق و ترغيب نمايد. در زمينه توضيح ثواب سلام حضرت امام حسين (ع) مي‌فرمايد:

سلام هفتاد حسنه دارد شصت و نه تا براي آغازكننده و يك حسنه براي پاسخگو است. پيامبر اكرم (ص) در وجوب و استحباب قبول و ايجاب سلام مي‌فرمايد: سلام كردن به دلخواه است و جواب آن واجب است. (نهج‌الفصاحه ص 383) همچنين ايشان در بيان وجوب پاسخ دادن به سلام ديگران مي‌گويد:

سلام را جواب دهيد و از محارم چشم پوشيد و سخن نيكو بگوييد (نهج‌الفصاحه ص 383)

در حديثي ديگر حضرت محمد (ص) بخيل‌ترين آدم‌ها را كساني مي‌داند كه در اداي سلام دچار بخل شده‌اند و مي‌فرمايد: بخيل‌ترين مردم آن كس است كه از سلام دادن بخل مي‌ورزد. (نهج‌الفصاحه ص 384) پاسخ سلام بايد چگونه باشد:

قرآن كريم به عموم مسلمانان تأكيد مي‌كند اگر كسي به شما سلام داد بايد به شيوه و شكل بهتري او را پاسخ گوييد تا بر اين اساس مسلمانان را به تعميق روابط اجتماعي ترغيب نمايد.

هرگاه كسي به شما سلام و تحيت گفت شما نيز بايد تحيتي بهتر از آن و يا نظير آن را پاسخ دهيد زيرا خدا به حساب هر نيك و بدي كاملا خواهد رسيد. (نساء-85)

 

http://www.kayhannews.ir/860617/12.htm

گزيده سخنان امام حسين عليه السلام - 32 ثواب سلام

للسلام سبعون حسنه تسع و ستـون للمبتـدء و واحـده للـراد.
سلام كردن هفتاد حسنه دارد, شخت ونه حسنه از آن سلام كننـده و يكـي از آن جـواب دهنده است.

چهل حديث از حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)

رُوِی  عَنْ أَبی  عَبْدِاللهِ الْحُسَيْن(عليه السلام):

1- پند امام به عالمان

«أَيَّتُهَا الْعِصابَةُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ وَ بِالْخَيْرِ مَذْكُورَةٌ وَ بِالنَّصيحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ باللّهِ فی  أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَةٌ، يُهابِكُمُ الشَّريفُ، وَ يُكْرِمُكُمُ الضَّعيفُ وَ يُؤْثِرُكُمْ مَنْ لافَضْلَ لَكُمْ عَلَيْهِ وَ لا يَدٌ لَكُمْ عِنْدَهُ، تَشْفَعُونَ فِی الْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِی  الطَّريقِ بِهَيْبَةِ الْمُلُوكِ وَ كَرامَهِ الاَْكابِرِ... فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَيَّعْتُمْ وَ أَمّا حَقُّكُمْ بِزَعْمِكُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَی  اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَةَ رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟!

حضرت ابی  عبداللّه الحسين(عليه السلام) خطاب به عالمان بی عمل و تاركان امر به معروف و نهی  از منكر فرموده اند:ی  گروه نيرومندی  كه به دانش مشهور و به نيكی  مذكور و به خيرخواهی  معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با مهابت جلوه گريد! شريف از شما حساب می برد و ضعيف شما را گرامی  می دارد، و كسانی  كه بر آنها برتری  و حقّی  نداريد، شما را بر خود ترجيح می دهند، شما وسيله حوائجی  هستيد كه بر خواستارانش ممتنع است، و به هيبت پادشاهان و كرامت بزرگان در راه گام برمی داريد...!و امّا حق ضعيفان را ضايع كرديد! و حقّ خود را كه به گمانتان شايسته آنيد طلب نموديد...! و با اين حال آرزوی  بهشت الهی  را داريد و همجواری  پيامبران و امان از عذابش را در سر می پرورانيد!

 



2- اصلاح امّت، نه قدرت طلبی

«أَللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ ما كانَ مِنّا تَنافُسًا فی  سُلْطان وَ لاَ الِْتماسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَ لكِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دينِكَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فی  بِلادِكَ وَ يَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ وَ يُعْمَلَ بِفَرائِضِكَ وَ سُنَنِكَ وَ أَحْكامِكَ.»:

در باره فلسفه قيامش فرمود :بار خدايا! تو می دانی  كه آنچه از ما اظهار شده بری  رقابت در قدرت و دستيابی  به كالی  دنيا نيست; بلكه هدف ما اين است كه نشانه هی  دينت را به جی  خود برگردانيم و بلادت را اصلاح نماييم تا ستمديدگان از بندگانت امنيّت يابند و به واجبات و سنّتها و دستورهای  دينت عمل شود.
 


3- بهداشت جسم و خودسازی

«أُوصيكُمْ بِتَقْوَی  اللّهِ وَ أُحَذِّرَكُمْ أَيّامَهُ... فَبادِرُوا بِصِحَّةِ الاَْجْسامِ فی  مُدَّةِ الاَْعْمارِ... فَإِيّاكَ أَنْ تَكُونَ مِمَّنْ يَخافُ عَلَی  الْعِبادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَ يَأْمَنَ العُقُوبَةَ مِنْ ذَنْبِهِ.»:

ی  مردم! شما را به تقوی  الهی  سفارش می كنم و از (گناه كردن) در ايّامش برحذر می دارم... در مدّت عمر به سلامت و تندرستی  جسم پيشی  گيريد... و از كسانی  مباشيد كه بر گناه بندگان بيم دارند و خود از عقوبت گناه خويش آسودهخاطراند!
 



4- اقسام جهاد


«أَلْجِهادُ عَلی  أَرْبَعَةِ أَوْجُه: فَجِهادانِ فَرْضٌ وَ جِهادُ سُنَّةٌ لا يُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض وَ جِهادٌ سُنَّةٌ، فَأَمّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ فَجِهادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعاصِی  اللّهِ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهادِ، وَ مُجاهَدَةُ الَّذينَ مِنَ الكُفّارِ فَرْضٌ.
وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذی  هُوَ سُنَّةٌ لا يُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض فَإِنَّ مُجاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلی  جَميعِ الاُْمَّةِ لَوْ تَرَكُوا الْجِهادَ لاََتاهُمُ الْعَذابُ وَ هُوَ مِنْ عَذابِ الاُْمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَی  الاِْمامِ، وَحَدُّهُ أَنْ يَأْتِی  مَعَ الاُْمَّةِ فَيُجاهِدَهُمْ. وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذی  هُوَ سُنَّةٌ فَكُلُّ سُنَّة أَقامَهُ الرَّجُلُ وَ جاهَدَ فی  إِقامَتِها وَ بُلُوغِها وَ إِحْيائِها، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْی  فيها مِنْ أَفْضَلِ الاَْعْمالِ لاَِنـَّها إِحْياءُ سُنَّة وَ قَدْ قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلی  الله عليه وآله وسلم): «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُها وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إِلی  يَوْمِ الْقِيمَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْئًا.»

جهاد بر چهارگونه است: دوتی  آن فرض، و يكی  سنّت كه جز با فرض برپاداشته نشود، و ديگر جهاد سنّت.
امّا آن دوتايی  كه فرض است، يكی  جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصيتهی  الهی  است، و آن بزرگترين جهاد است، و جهاد با كفّار كه هم مرز با شمايند فرض است.
و امّا جهادی  كه سنّت است و جز با فرض برپا نشود، جهاد با دشمن است، و واجب است بر همه امّت، و اگر جهاد را ترك كنند عذاب بر آنان آيد و اين عذابی  است كه از خود امّت است.
و چنين جهادی  بر امام سنّت است و حدّ آن اين است كه امام با امّت به سراغ دشمن روند و با آنها جهاد كنند.
و امّا جهادی  كه سنّت مطلق است عبارت از هر سنّتی  است كه شخص آن را برپا می دارد و در برپايی  و اجرا و زنده كردن آن تلاش می كند.
بنابراين، هر نوع كار و كوشش در اقامه آن از بهترين اعمال خواهد بود، زيرا كه آن زنده نمودنِ سنّت است و پيامبر اكرم(صلی  الله عليه وآله وسلم)فرموده است: «هر كه سنّت و روش نيكويی  را به وجود آوَرَد پاداشش بری  او خواهد بود و نيز ثواب هر كه تا روز قيامت بدان عمل كند، بدون آن كه از ثواب آنها هم چيزی  كاسته شود.»
 



5- تباهی  دنيا


«إِنَّ هذِهِ الدُّنْيا قد تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ يَبْقَ مِنْها إِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الاِْناءِ وَ خَسيسُ عَيْش كَالْمَرْعَی  الْوَبيل، أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا يُتَناهی  عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فی  لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّی  لا أَرَی  الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَمًا، إِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنيا وَ الدّينُ لَعْقٌ عَلی  أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ.»

امام حسين(عليه السلام) در هنگام سفر به كربلا فرمود:راستی  اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت كرده، و از آن جز نمی  كه بر كاسه نشيند و زندگی ی  پست، همچون چراگاه تباه، چيزی  باقی  نمانده است. آيا نمی بينيد كه به حقّ عمل نمی شود و از باطل نهی  نمی گردد؟ در چنين وضعی  مؤمن به لقی  خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت، و زندگی  با ظالمان را جز هلاكت نمی بينم. به راستی  كه مردم بنده دنيا هستند و دين بر سر زبان آنهاست و مادام كه بری  معيشت آنها باشد پيرامون آناند، و وقتی  به بلا آزموده شوند دينداران اندكاند.
 



6- نعمت ناخوش انجام


«أَلاِْسْتِدْراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ يُسْبِغَ عَلَيْهِ النِّعَمَ وَ يَسْلُبَهُ الشُّكْرَ.»

غافلگير كردن بنده از جانب خداوند به اين شكل است كه به او نعمت فراوان دهد و توفيق شكرگزاری  را از او بگيرد.
 



7- عبادتِ تاجران، عابدان و آزادگان


«إِنَّ قَوْمًا عَبَدُو اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ، وَ إِنَّ قَومًا عَبَدُوا اللّهَ شُكْرًا فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ وَ هِی  أَفْضَلُ الْعِبادَةِ»:

گروهی  خدا را از روی  ميل و رغبت (به بهشت) عبادت می كنند كه اين عبادت تاجران است، و گروهی  خدا را از روی  ترس (از دوزخ) می پرستند و اين عبادت بندگان است و گروهی  خدا را از روی  شكر(و شايستگی  پرستش) عبادت می كنند و اين عبادت آزادگان است كه بهترين عبادت است.
 



8- پرهيز از ستمكاری


«إِيّاكَ وَ الظُّلْمَ مَنْ لا يَجِدُ عَلَيْكَ ناصِرًا إِلاَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ»

برحذر باشيد از ستم كردن به كسی  كه ياوری  جز خداوند عزّوجلّ ندارد.
 



9- روی  آوردن به ديندار، جوانمرد و اصيل


«لا تَرْفَعْ حاجَتَكَ إِلاّ إِلی  أَحَد ثَلاثَة: إِلی  ذی  دين، أَوْ مُرُوَّة، أَوْ حَسَب.»

جز به يكی  از سه نفر حاجت مبر: به ديندار، يا صاحب مروّت، يا كسی  كه اصالت خانوادگی  داشته باشد.
 



10- نشانه هی  مقبول و نامقبول انسانها


«مِنْ دَلائِلِ عَلاماتِ الْقَبُولِ: أَلْجُلُوسُ إِلی  أَهْلِ العُقُولِ. وَ مِنْ عَلاماتِ أَسْبابِ الْجَهْلِ أَلْمُماراةُ لِغَيْرِ أَهْلِ الْكُفْرِ. وَ مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ إِنْتِقادُهُ لِحَديثِهِ وَ عِلْمُهُ بِحَقائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ.»:

از دلائل نشانه هی  قبول، همنشينی  با خردمندان است.
و از نشانه هی  موجبات نادانی ، مجادله با مسلمانان.
و از نشانه هی  دانا اين است كه سخن خود را نقّادی  می كند و به حقايق فنونِ نظر، داناست.
 



11- نشانه هی  مؤمن


«إِنَّ الْمُؤْمِنَ اتَّخَذَ اللّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ، فَمَرَّةً يَنْظُرُ فی  نَعْتِ الْمُؤمنينَ وَ تارَةً يَنْظُرُ فی  وَصْفِ المُتَجَبِّرينَ، فَهُو مِنْهُ فی  لَطائِفَ وَ مِنْ نَفْسِهِ فی  تَعارُف وَ مِنْ فِطْنَتِهِ فی  يَقين وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلی  تَمْكين.»:

به راستی  كه مؤمن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آيينه خود، يك بار در وصف مؤمنان می نگرد و بار ديگر در وصف زورگويان، او از اين جهت نكته سنج و دقيق است و اندازه و قدر خود را می شناسد و از هوش خود به مقام يقين می رسد و به پاكی  خود استوار است.
 



12- بخل ورزی  در سلام


«أَلْبَخيلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.»:

بخيل كسی  است كه به سلام كردن بخل ورزد.
 



13- نتيجه پيروی  از گناهكار


«مَنْ حَاوَلَ امْرَأً بِمَعْصِيَةِ اللّهِ كانَ أَفْوَتَ لِما يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِما يَحْذَرُ.»:

كسی  كه با نافرمانی خدا گِرد كسی  گردد، آنچه را اميد دارد از دست رفتنی تر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.
 



14- احترام به ذرّيّه زهرا(عليه السلام)


«وَ اللّهِ لا أَعْطِی  الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسی  أَبَدًا وَ لَتَلْقِيَنَّ فاطِمَةُ أَباها شاكِيَةً ما لَقِيَتْ ذُرِّيَّتُها أُمَّتَهُ وَ لا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ أَحَدٌ أَذاها فی  ذُرِّيَّتِها.»:

به خدا قسم من هرگز زير بار پستی  و ذلّت نخواهم رفت و در روز قيامت، فاطمه زهرا پدرش را ملاقات خواهد كرد، در حالی  كه از آزاری  كه فرزندانش از امّت پيامبر(صلی  الله عليه وآله وسلم) ديده اند به پدر خويش شكايت خواهد برد و كسی  كه ذرّيّه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.
 



15- فلسفه قيام


«إِنّی  لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا وَ لا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فی  أُمَّةِ جَدّی (صلی  الله عليه وآله وسلم) أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهی  عَنِ المُنْكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّی  وَ أَبی  عَلِی  بْنِ أَبيطالب.»:

من از روی  خودخواهی  و خوشگذرانی  و يا بری  فساد و ستمگری  قيام نكردم، بلكه قيام من بری  اصلاح در امّت جدّم می باشد، می خواهم امر به معروف و نهی  از منكر كنم و به سيره و روش جدّم و پدرم علی  بن ابيطالب عمل كنم.
 



16- ما اهل بيت شايسته حكومتيم


«إِنّا أَحَقُّ بِذلِكَ الْحَقِّ المُسْتَحَقِّ عَلَيْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»:

ما اهل بيت به حكومت و زمامداری  ـ نسبت به كسانی  كه آن را تصرّف كردهاند ـ سزاوارتريم.
 



17- امام كيست؟


«فَلَعَمْری  مَا الاِْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْكِتابِ والاْخِذُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلی  ذاتِ اللّهِ.»:

به جان خودم سوگند، امام و پيشوا نيست، مگر كسی  كه به قرآن عمل كند و راه قسط و عدل را در پيش گيرد و تابع حقّ باشد و خود را در راه رضی  خدا وقف سازد.
 



18- اهل بيت شايستگان حكومت


«أَيـُّهَا النّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ يَكُنْ أَرْضی  لِلّهِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّد(صلی  الله عليه وآله وسلم) أَوْلی  بِوِلايَةِ هذَا الاَْمرِ مِنْ هؤُلاءِ المُدَّعينَ ما لَيْسَ لَهُمْ وَ السّائِرينَ بِالْجَوْرِ وَ العُدْوانِ.»

ی  مردم! اگر شما از خدا بترسيد و حقّ را بری  اهلش بشناسيد، اين كار بهتر موجب خشنودی  خداوند خواهد بود و ما اهل بيت پيامبر، به ولايت و رهبری ، از اين مدّعيان نالايق و عاملان جور و تجاوز، شايستهتريم.
 



19- قيام در مقابل ظالم


«أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلی  الله عليه وآله وسلم) قالَ: مَنْ رَی  سُلْطانًا جائِرًا مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ ناكِثًا لِعَهْدِاللهِ مُخالِفًا لِسُنَّةِ رَسُولِ اللّهِ يَعْمَلُ فی  عِبادِ اللّهِ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ يُغَيِّرْ عَلَيْهِ بِفِعْل وَ لا قَوْل كانَ حَقًّا عَلَی  اللّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ.»:

هان ی  مردم! پيامبر خدا فرموده است: كسی  كه زمامداری  ستمگر را ببيند كه حرام خدا را حلال می سازد و عهدش را می شكند و با سنّت پيامبر(صلی  الله عليه وآله وسلم)مخالفت می ورزد و در ميان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل می كند، ولی  در مقابل او با عمل يا گفتار، اظهار مخالفت ننمايد، بر خداوند است كه او را با همان ظالم در جهنّم اندازد.
 



20- خشنودی  خالق، ملاك رستگاری


«لا أَفْلَحَ قَوْمٌ إِشْتَرَوْا مَرْضاتِ الَْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ.»:

رستگار مباد مردمی  كه خشنودی  مخلوق را در مقابل غضب خالق خريدند.
 



21- بهترين ياران


«إِنّی  لا أَعْلَمُ أَصْحابًا أَوْلی  وَ لا خَيْرًا مِنْ أَصْحابی  وَ لا أَهْلَ بَيْت أَبَرُّ وَ لا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَيْتی  فَجزاكُمُ اللّهُ جميعًا خَيْرًا.»:

در شب عاشورا فرمود: من اصحاب و يارانی  را بهتر از ياران خود نديدهام و اهل بيت و خاندانی  بهتر و باوفاتر از اهل بيت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزی  خير دهاد.
 



22- آزمودگان استوار امام(عليه السلام)


«وَ اللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فيهِمْ إِلاّ الاَْقْعَسَ يَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنِيَّةِ دُونی  اِسْتيناسَ الطِّفْلِ إِلی  مَحالِبِ أُمِّه.»:

درباره اصحاب خود فرمود:به خدا قسم آنان را آزمودم، دلاور و استوارشان ديدم، به كشته شدن در ركاب من چنان مشتاقاند كه طفل شيرخوار به پستان مادرش!
 



23- بهترين سخن تسلّی  بخش


«إِنَّ أَهْلَ الاَْرْضِ يَمُوتُونَ وَ أَهْلَ السَّماءِ لا يَبْقُونَ وَ أَنَّ كُلَّ شَی ء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَ اللّهِ الَّذی  خَلَقَ الاَْرضَ بِقُدْرَتِهِ وَ يَبْعَثُ الْخَلْقَ فَيَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ.»:

در مقام تسلّی  به خواهر بزرگوارش فرمود:اهل زمين می ميرند و اهل آسمان باقی  نمی مانند و همه چيز رو به فناست، جز ذات پروردگاری  كه زمين را به قدرتش آفريده، و خلق را برانگيزاند و همه به سوی  او باز می گردند، و او تنهی  يگانه است.
 



24- شكيبايی ، پل پيروزی


«صَبْرًا يا بَنِی  الْكِرامِ فَمَا الْمُوْتُ إِلاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ إِلَی  الْجِنانِ الْواسِعَةِ وَ النِّعَمِ الدّائِمَةِ.»

به اصحاب رزمنده خود در روز عاشورا فرمود:ی  بزرگ زادگان! صبر و شكيبايی  ورزيد كه مرگ چيزی  جز يك پُل نيست كه شما را از سختی  و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهی  هميشگی  آن می رساند.
 



25- فرجام دنيا


«عِبادَ اللّهِ إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مِنَ الدُّنْيا عَلی  حَذَر فَإِنَّ الدُّنْيا لَوْ بَقِيَتْ عَلی  أَحَد أَوْ بَقِی  عَلَيْها لَكانَتِ الأَنْبِياءُ أَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَ أَوْلی  بِالرِّضا وَ أَرْضی  بِالْقَضاءِ غَيْرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْفَناءِ فَجَديُدها بال وَ نَعيمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُكَفْهِرٌ وَ الْمَنْزِلُ تَلْعَةٌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ. فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِّ التَّقْوی  وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»:

بندگان خدا! از خدا بترسيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا به يك نفر داده شود و يا يك فرد بری  هميشه در دنيا بماند، پيامبران بری  بقا سزاوارتر بودند و جلب خشنودی  آنان بهتر و چنين حكمی  خوش آيندتر بود، ولی  هرگز! زيرا خداوند دنيا را بری  فانی  شدن خلق نموده كه تازه هايش كهنه و نعمت هايش زايل خواهد شد و سرور و شادی اش به غم و اندوه مبدّل خواهد گرديد، منزلی  پست و خانه ی  موقّت است، پس بری  آخرت خود توشه ی  برگيريد.
و بهترين توشه آخرت تقواست، از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.
 



26- مقاومت مردانه


«لا وَاللّهِ لاأَعْطيهِمْ بِيَدی  إِعْطاءَالذَّليلِ وَ لا أَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبيدِ.»

نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت در دست آنان می گذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار می كنم.
 



27- آثار غذی  حرام


«وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَی  فَتَسْمَعُوا قَوْلی  وَ إِنَّما أَدْعُوكُمْ إِلی  سَبيلِ الرَّشادِ فَمَنْ أَطاعَنی  كانَ مِنَ المُرْشَدينَ وَ مَنْ عَصانی  كانَ مِنَ المُهْلَكينَ وَ كُلُّكُمْ عاص لاَِمْری  غَيْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلی  قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلی  قُلُوبِكُمْ.»

در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :وی  بر شما چرا ساكت نمی شويد، تا گفتارم را بشنويد؟ همانا من شما را به راه هدايت و رستگاری  فرامی خوانم، هر كس از من پيروی  كند سعادتمند است و هر كس نافرمانی ام كند از هلاك شدگان است، شما همگی  نافرمانی ام می كنيد و به سخنم گوش نمی دهيد، آری  در اثر هدايی  حرامی  كه به شما رسيده و در اثر غذاهی  حرامی  كه شكم هايتان از آنها انباشته شده، خداوند اين چنين بر دلهی  شما مُهر زده است!
 



28- هيهات كه زير بار ذلّت روم!


«أَلا إِنَّ الدَّعِی  بْنَ الدَّعِی  قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَی  اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ آبِيَـةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلی  مَصارِعِ الْكِرامِ.»:

آگاه باشيد كه فرومايه، فرزند فرومايه، مرا در بين دو راهی  شمشير و ذلّت قرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلّت برويم، زيرا خدا و پيامبرش و مؤمنان از اين كه ما ذلّت را بپذيريم دريغ دارند، دامنهی  پاك مادران و مغزهی  با غيرت و نفوس با شرافت پدران، روا نمی دارند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه كريمان و نيك منشان مقدّم بداريم.
 



29- خشم الهی  بر يهود، مجوس و دشمن اهل بيت(عليه السلام)


«إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَی  الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدًا وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَی  النَّصاری  إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَة وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَی  الَْمجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلی  قَوْم إِتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَی  قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ.»:

خشم خداوند بر يهود آن گاه شدّت گرفت كه بری  او فرزندی  قرار دادند، و خشمش بر نصاری  وقتی  شدّت يافت كه بری  او قائل به خدايان سه گانه شدند، و غضبش بر مجوس آن گاه سخت شد كه به جی  او آفتاب و ماه را پرستيدند، و خشمش بر قوم ديگری  آن گاه شدّت يافت كه بر كشتن پسرِ دخترِ پيامبرشان هماهنگ گرديدند.
 



30- اگر دين نداريد، لااقل آزاد باشيد


«يا شيعَةَ آلِ أَبی  سُفْيانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْرارًا فی  دُنْياكُم وَ ارْجِعُوا إِلی  أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُم عَرَبًا كَما تَزْعَمُونَ.»:

ی  پيروان خاندان ابوسفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمی ترسيد لااقلّ در زندگی  دنياتان آزادمرد باشيد، و اگر خود را عرب می پنداريد به نياكان خود بينديشيد.
 



31- پيشی  گيرنده در آشتی


«أَيُّما إِثْنَيْنِ جَری  بَيْنَهُما كَلامٌ فَطَلَبَ أَحُدُهُما رِضَا الاْخَرِ كانَ سابِقُهُ إِلَی  الْجَنَّةِ.»:

هر يك از دو نفری  كه ميان آنها نزاعی  واقع شود و يكی  از آن دو رضايت ديگری  را بجويد، سبقت گيرنده، اهل بهشت خواهد بود.
 



32- ثواب سلام


«لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ »:

سلام كردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلامكننده و يكی  از آنِ جواب دهنده است.
 



33- رضی  خدا، نه هوی  مردم


«مَنْ طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ أُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلَی  النّاسِ.»:

هر كس رضی  خدا را به غضب مردم بجويد، خدا او را از كارهی  مردم كفايت می كند، و هر كس خشنودی  مردم را به غضب خدا بجويد، خدا او را به مردم واگذارد.
 



34- ويژگيهی  حضرت مهدی (عليه السلام)


«تَعْرِفُونَ الْمَهْدِی  بِالسَّكينَةِ وَ الْوَقارِ وَ بِمَعْرِفَةِ الْحَلالِ وَ بِحاجَةِ النّاسِ إِلَيْهِ وَ لا يَحْتاجُ إِلی  أَحَد.»:

درباره حضرت مهدی (عليه السلام) فرموده:شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بی نيازی  او از مردم می شناسيد.
 



35- رؤيی  دنيا


«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيا حُلْوُها وَ مُرُّها حُلْمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِی  الاْخِرَةِ.»

بدانيد كه دنيا شيرينی  و تلخی اش رؤيايی  بيش نيست، و آگاهی  و بيداری  واقعی  در آخرت است.
 



36- پرهيز از كلام پست و سبك


«لا تَقُولُوا بِأَلـْسِنَتِكُمْ ما يَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ.»:

چيزی  به زبانتان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.
 



37- جاودانگی  در مرگ با عزّت


«لَيْسَ الْمَوْتُ فی  سَبيلِ الْعِزِّ إِلاّ حَياةً خالِدَةً وَ لَيْسَتِ الْحَياةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ الْمَوْتُ الَّذی  لا حَياةَ مَعَهُ.»:

مرگ در راه عزّت جز زندگی  جاويد، و زندگی  با ذلّت جز مرگ بی حيات نيست.
 


38- حرمت حيله و نيرنگ

«وَ الْخَدْعُ عِنْدَنا أَهْلَ الْبَيْتِ مُحَرَّمٌ.»:

حيله و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است.
 




39- مرگ، پديده گريبانگير

«خُطَّ الْمَوْتُ عَلی  وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلی  جيدِ الفَتاةِ وَ ما أَوْلَهَنی  إِلی  أَسْلافی  إِشْتِياقَ يَعْقُوبَ إِلی  يُوسُفَ.»:

قبل از حركت از مكّه به سوی  عراق در ميان جمعی  از بنی هاشم فرمود:مرگ گردنگير فرزندان آدم است; همچون گردنبند بر گردن دختر جوان، و من مشتاق ديدن گذشتگانم هستم، مانند اشتياقی  كه يعقوب به ديدن يوسف داشت.
 


 

40- انديشه پايان كار

«فَإِنْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نَفيسَةًفَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلی  وَ أَنْبَلُوَ إِنْ تَكُنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعَهافَما بالُ مَتْرُوك بِهِ الْمَرْءُ يَبْخَلُوَ إِنْ تَكُنِ الاَْرْزاقُ قِسْمًا مُقَسَّمًافَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِی  الْكَسْبِ أَجْمَلُوَ إِنْ تَكُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنـْشِأَتْفَقَتْلُ امْرِء بِالسَّيْفِ فِی  اللّهِ أَفْضَلُعَلَيْكُمْ سَلامُ اللّهِ يا آلَ أَحْمَدَفَإِنّی  أَرانی  عَنكُمْ سَوْفَ أَرْحَلُدر »:

حضرت در مسير حركت به جانب كوفه فرموده است:زندگی  دنيا گرچه نفيس و پربهاست،ولی  پاداش خدا در جهان ديگر بالاتر و پربهاتر است.
و اگر سرانجامِ جمع آوری  مال و ثروت، ترك نمودن آن است،پس نبايد مرد بری  آن بخل ورزد.
و اگر روزی  هی  بندگان، تقسيم و مقدَّر شده است،پس كمی  حرصِ مرد در كسب، زيباتر. و اگر بدن ها بری  مرگ آفريده شده است،پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر. درود بر شما ی  خاندان پيامبر،كه من به زودی  از ميان شما كوچ خواهم كرد.
 

 

ثواب سلام

سلام نمودن هفتاد ثواب دارد كه شصت ونه تای آن مربوط به سلام كننده و یكی برای جواب دهنده است .

                           امام سجاد (ع)

نگاهی به تفسیر آیه 56 سوره احزاب

یکی از سنت های اصیل و ارزشمند الهی، صلوات بر پیامبر و آل اوصلی الله علیه و اله است. صلوات بهترین ذکر برای برآوردن حاجات، درمان امراض و رفع گرفتاری هاست. مسلمانان هر روزحداقل 9 مرتبه در نمازاهی یومیه آن را بر زبان جاری می کنند.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: هرگاه از خدای سبحان درخواستی داری، ابتدا بر پیامبر صلی الله علیه و اله درود فرست، سپس حاجت خود را بخواه، زیرا خدا بزرگوارتر از آن است که از دو حاجت درخواست شده، یکی را برآورد و دیگری را باز دارد1.

یکی از سنت های پسندیده در بین مسلمانان تعقیبات نماز است که در تعقیبات نماز، این پرواز ملکوتی، مخصوصاً در نمازهای جماعت آیه ای که گوش هر شنونده ای را صیقل و صفا می بخشد و ملائکه را به حضور مجدد فرا می خواند ذکر آیه ی: «إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبیَّ یاَ أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صلّوا عَلیهَ و سَلِّمُوا تَسلیماً2» می باشد که فضا را به عطر اهل بیت علیهم السلام معطر می سازد.

آنچه در این مقاله گردآوری شده نظرات مفسدین شیعه و سنی درباره ی آیه 56 سوره احزاب می باشد که این نظرات در موضوعات، فضیلت آیه، سخا و چگونگی عمل به آیه می باشد که توفیقی بود تا حقایقی برایم آشکار شود از جمله اینکه در روایات تسلیم قولی و عملی بسیار مهم است و به آن تأکید شده استو وقتی می بینیم خوشبختانه ما شیعیان که اعتقاد قلبی و قولی به آل محمد صلی الله علیه و اله آیا در عمل نیز اینگونه هستیم؟!

آنچه باید مورد توجه ما قرار گیرد این است که روزانه چندین بار صلوات و درود بر پیامبر صلی الله علیه و اله و خاندانش می فرستیم تجدید میثاقی است که با اصل بیس عصمت و طهارت علیه السلام داریم. مخصوصاً هنگام نماز و بعد از آن که فضا را با عطر صلوات معطر می کنیم.

 

 
   ● نويسنده: سیده زهرا - حسینی جبلی

ارسال كننده: سیده زهرا حسینی جبلی

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 26/09/1388

 
 

آیه و شأن نزول

«إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبیَّ یاَ أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صلّوا عَلیهَ و سَلِّمُوا تَسلیماً»

شروع به این آیات در شب میلاد پیامبر صلی الله علیه و اله در ماه ربیع الاول سال هزاروچهارصدو چهار هجری قمری اتفاق افتاد3.

در این آیه نخست نسخن از علاقه خاص خداوند و فرشتگان نسبت به پیامبر صلی الله علیه و اله آمده و بعد در این زمینه دستود به مومنان می دهد، و سپس عواقب دردناک و شوم آزاردهندگان پیامبر صلی الله علیه و اله را مطرح می سازد و در آخرین مرحله گناه بزرگ کسانی را که از طریق تهمت مومنان را ایذاء کنند بازگو میکند.

ابوسعید با اسناد از کعب بن عجره روایت می کند که به پیغمبر صلی الله علیه و اله گفتند: سلام بر تو را دانستیم صلوات چگونه است؟ این آیه نازل گردید.

عبدالرحمن بن حمدان عدل با اسناد از اصمعی روایت می کند که از مهدی(عباسی) بر منبر هبره شنیدم می گفت: خدا به شما دستوری داد، که اول خودش و دوم ملائکه اش انجام داده اند. آنجا که می فرماید: «خدا و فرشتگانش بر پیغمبر صلی الله علیه و اله درود می فرستند، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود بفرستید و سلام کنید با تمام آداب» خدا پیام آور شما را از میان پیام آوران بدین امتیاز شرف داشته و از میان همه آدمیان شما را به عنوان امّت آن حضرت برگزیده. پس حق نعمت خدا را بگزارید و شکر کنید4.

عایشه می گوید وقتی در خانه تاریک خود خلقان می دوختم سوزن از دستم بیفتاد، همی جستم تا که رسول خدا ی از در آمد همه ی خانه از نور وی چنان روشن شد که سوزن بدیدم برگرفتم و گریستم. حضرت فرمود: یا حمیرا چرا گریه می کنی؟ گفتم: یا رسول الله بر غبن آن کس می گریم که روی تو را در قیامت نبیند.....

فرمود: یا عایشه دانی که روی مرا در قیامت نبیند؟ آن کس که مرا در پیش وی یاد کنند و بر من صلوات نفرستد 5.


فضیلت آیه

در کتاب ثواب الاعمال از ابی الغرا آمده: شنیدم ار ابالحسن علیه السلام که فرمود:

هر کس بعد از نماز صبح و نماز مغرب قبل از اینکه کلامی بگوید آیه شریفه«إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ....» را بخواند و بعد از آن بگوید«اَللهُمَ صَلِّ عَلَی مُحَمَدٍ وَ ذریته» خداوند صد حاجت او را برآورده می کند، هفتاد حاجت در دنیا و سی حاجت در آخرت6، در جایی دیگر در باب ثواب این ذکر و صلوات بعد از آن، از قول ابا عبدالله علیه السلام آمده که هر کسی صلوات بر پیامبر و آل او به این روش بفرستد، از گناهان خارج می شود مانند روزی که از مادر متولد شد 7.

پرسیدند: رسول را با قدر و شرف و فضل وی به صلوات ما چه حاجت باشد؟ چون او را به صلوات ما حاجت نیست پس چه فایده بود در صلوات دادن بر وی از ما؟ جواب گوییم بلی، رسول را به صلوات ما حاجت نیست، لکن ما را به شفاعت وی حاجت است و رسوا شفاعت آن را کند که بر وی صلوات دهد. فرشته ای به من آید گوید یا محمد فلان پسر فلان فلان جتی بر تو صلوات داد من ضمانت کردم دست او را به دست تو دهم تا او را شفاعت کنی8.

آنچه در باب فضایل آیات قرآنی می آید مطمئناً فقط خواندن ظاهری و لقلقه زبانی نمی باشد بلکه همانطور که به تدبر و تفکر و تعقل درباره ی آیات قرآنی سفارش شده باید با تدبر باشد تا بتوانیم تلاوت کننده ی واقعی باشیم نه فقط قرائت کننده، تلاوت کننده تالی و پیرو است و به همین دلیل در قرآن آنجا که ویژگی متقبن را توصیف می کند می فرماید: «الَّذینَ یومنونَ بالخیف و یقیمونَ الصلوه 9...» و می فرماید آنان که نماز را ربرپا می دارند یعنی نه آنان که فقط نماز را میخوانند که فرق است. بین آنان که نماز را برپا می دارند با آنان که فقط می خوانند همچنین در قرآن به تلاوت کنندگان س. گند یاد شدخ و این اهمیت تلاوت را بر قرائت می رساند10.


معنای آیه و واژه های آن

«إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النّبیَّ یاَ أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا صلّوا عَلیهَ و سَلِّمُوا تَسلیماً»

*خدا و فرشتگانش بر ( روان پاک) این پیغمبر صلوات و درود می فرستد شما هم ای هال ایمان، بر او صلوات و درود بفرستید و با تعظیم و اجلال بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید. ترجمه: مهدی الهی قمشه ای

*خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد، ای مومنان بر او درود بفرستید و سلام کنید( و تسلیم او باشید) ترجمه: کاظم پورجوادی

*خدا و فرشتگانش بر پیغمبر(ص)، درود می فرستد، ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود بفرستید و سلامن کنید با تمام آداب. ترجمه: اسباب النزول11

هرگاه کلمه ی (صلات و صلاه) که کلمه ی (یُصَلّونَ) از آن ها مشتق شده است از طرف خدا باشد به معنی رحمت است. و هرگاه از طرف فرشتگان و مومنان باشد به معنی طلب رحمت و درود می باشد12.

این مطلب با اندکی تغییر در تفسیر نمونه نیز آمده است که معنای صثلات و صلوات را طلب رحمت آورده است13. راغب در مفردات نیز همین معنا را به کار برده است.

جالب اینکه کلمه ی«یُصَلّونَ» به صیغه ی مضارع به کار رفته است که برای استمرار و دائمی است و این بیانگر این است که خدا برای همیشه به پیامبر اسلام صلوات و درود می فرستد و فرشتگان نیز برای همیشه از خدا برای پیامبر اسلام طلب درود و رحمت می نمایند14.

اینکه میان (صلّوا) و (سلّموا) چه فرقی است؟ مفسران بحث های مختلفی دارند آنچه مناسبتر با ریشه لغوی این دو کلمه و ظاهر آیه قرآن به نظر می رسد این است که (صلّوا) امر به طلب رحمت و درود فرستادن بر پیامبر اسلام است، اما (سلّموا) به معنی تسلیم در برابر فرمان های پیامبر گرامی اسلام است.

در روایتی از امام صادق علیه السلام می خوانیم، ابوبصیر از محضرش سوال کرد: منظور از «صلات» بر پیامبر صلی الله علیه و اله را فهمیدیم اما معنی تسلیم در برابر او چیست؟ امام فرمود: یعنی تسلیم بودن در برابر او در هر کار است و یا به معنی سلام فرستادن بر پیامبر صلی الله علیه و اله به عنوان (السلام علیک یا رسول الله) و مانند آن می باشد که محتوایش تقاضای سلامت پیامبر(ص) از پیشگاه خداست 15.

کلمه «صلاه» در اصل به معنای انعطاف بوده، و صلات خدا بر پیغمبر (ص) به معنای انعطاف او به وی است، به وسیله ی رحمتش، البته انعطافی مطلق، چون در آیه شریفه صلات را مفید به قیدی نکرده، و همچنین صلات ملائکه او را بر آن جناب، انعطاف ایشان است بر وی، اینکه او را تزکیه نموده و برایش استغفار کنند، و صلات مومنین بر او انعطاف ایشان است به وسیله درخواست رحمت برای او16.

در تفسیر من وحی القرآن که در این صلوات آمده مفاهیم عنایت و تکریم و تشریف و از ملائکخ تزکیه و طلب آمرزش و از طرف خداوند رحمت الهی و رضوان در بهشت را مطرح کرده است17. در تفسیر درالمثور صلات و دعا خداوند بر پیامبر صلی الله علیه و اله مغفرت الهی است ولی صلات و دعا مردم بر پیامبر صلی الله علیه و اله استغفار امت است برای خودشان18.

در تفسیر کشف الاسرار وعده الابرار آمده این آیه امری مطلق است که امت را به درود و اذن و سلام کردن بر پیامبر صلی الله علیه و اله امر کردند، سلام آن است که مومنان در تشهد نماز می گویند«السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته» و درود آن است که در آخر نماز می گویند: «اللهم صَلِّ عَلی محمد و علی آل محمد کما صلّیت علی ابراهیم و آل ابراهیم و بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمیدٌ مجید19»


چگونگی عمل به آیه از نظر مفسرین

از پیامبر صلی الله علیه و اله پرسیدند: سلام بر تو را ما می دانیم چگونه است، اما صلات بر شما باید چگونه باشد؟ پیامبر (ص) فرمود: بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم انک حمید مجید، اللهم بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید20.

علاوه بر حدیث فوق، هجده حدیث دیگر نقل شده، که در همگی تصریح شده که «آل محمد» را باید به هنگام صلوات ذکر کرد. این احادیث را از کتب معروف و مشهور اهل سنت از گروهی از صحابه از جمله «بن عباس» و «طلحه» و «ابوسعید حذری» و «ابو هریزه» و «ابو مسعود انصاری» و «بریده» و «ابن مسعود» و «کعب بن عجره» و امیر مومنان علی علیه السلام نقل کرده است21.

در صحیح «بخاری» که معروفترین منابع حدیث برادران اهل سنت است روایات متعددی در این زمینه نتل شده است که علاوه بر آن با این همه توضیحات عجیب است که چند بار «محمد و آل محمد» باهم ذکر شده، ولی عنوانی را که برای باب انتخاب کرده باب«الصلاه علی النبی صلی الله علیه و سلم» (بدون ذکر آل) است!! این نکته نیز قابل توجه است که در بعضی از روایات اهل سنت و بسیاری از روایات شیعه حتی کلمه«علی» میان «محمد» و «آل محمد» جدایی نمی افکند بلکه کیفیت صلاه به این صورت است اللهم صل علی محمد و آل محمد.

این بحث را با حدیث دیگری از پیغمبر گرامی اسلام (ص) ادامه می دهیم:

هرگز بر من صلوات ناقص نفرستید! عرض کردند: صلوات ناقص چیست؟ فرمود: اینکه فقط بگویید«اللهم صل علی محمد» و ادامه ندهید، بلکه بگویید: اللهم صل علی محمد و آل محمد. و به خاطر همین روایات است که جمعی از فقهای بزرگ اهل سنت اضافه«آل محمد» را بر نام آن حضرت در تشهد نماز واجب می شمرد.

و اینکه آیا فرستادن صلوات بر پیامبر (ص) واجب است یا نه ؟ و اگر واجب است در کجا واجب است؟ این سوال است که فقها به آن پاسخ می گویند:

تمام فقهای اهل بیت آن را در تشهد اول و دوم نماز واجب می دانند، و در غیر آن مستحب و علاوه بر احادیثش که از طریق اهل بیت در این زمینه رسیده در کتب اهل سنت زیر روایاتی که دال بر وجوب است کم نیست.

از جمله در روایت معروفی عایشه می گوید: شنیدم از رسول خدا که فرمود:

«نماز بدون طهارت و درود بر من قبول نخواهد شد»

از فقهای اهل سنت«شافعی» آن را در نماز در تشهد دوم واجب می داند22، و«احمد» در یکی از دو روایت که از او نقل شده، و جمعی دیگر از فقها، ولی بعضی مانند«ابوحنیفه» آن را واجب نشمرده اند. جالب اینکه شافعی همین فتوا را در شعر معروفش صریحاً آورده است، در آنجا که می گوید:

یا اهل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انکم من لم یصل علیکم لا صلاه له

«ای اهل بیت رسول الله محبت شما از سوی خداوند در قرآن واجب شده است. در عظمت مقام شما همین بس که هر کس بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است23.

به همین مضمون در الکشاف آمده است که از پیامبر(ص) پرسیدند: سلام بر رسول الله(ص) و معنای آن که دعا است واجب است یا مستحب؟ روایت کردند که فرمود: بلکه واجب است. ولی در نوع وجوب آن اختلاف است. (واجب عینی یا تخییری)24


نظرات مفسرین

در کتب شش گانه اهل سنت روایاتی آمده که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله پرسیدند چگونه صلوات بفرستیم؟ فرمود: بگویید«اللهم صل علی محمد و آل محمد» (گرچه به آن عمل نمی کنند) در کنار نام پیامبر ذکر صلوات مهم است.

رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمود هر که در کتاب و نوشته ای بر من صلوات فرشتد، تا آن صلوات در آن نوشته باقی است، برای او پاداش خواهد بود، در حدیث می خوانیم هر کس بر حضرت محمد(ص) یک صلوات فرستد خداوند ده صلوات بر او می فرستد و ده لغزش او را می پوشاند.

صلوات کلید استجابت دعا و سبب سنگین شدن میزان مومن در قیامت می شود. خداوند در قرآن به پیامبرش می فرماید: به زکات دهندگان صلوات فرست25.

در تفسیر من وحی القرآن صلوات پیامبر را روشی از روش های احترام و تکریم به شمار آورده که احترام شخصیت پیامبر در هنگام رسالت و در صفات رهبری و ارتباط با مردم و آنچه که به افکار و سلوک اخلاقی و معنوی آن حضرت مرتبط است در این آیات نوعی تکریم مستمر از طریق نماز در کل زمان ها از طرف مومنان نثار آن حضرت و خاندانش می شود26.

در آیه مورد بحث (56- احزاب) نخست می فرماید: خدا و فرشتگان بر پیامبر (ص) درود و رحمت می فرستند. مقام پیامبر انقدر بالاست که آفریدگار عالم هستی به او درود می فرستد. اکنون که چنین است شما که ایمان آورده اید با خدا هماهنگ شوید. او یک گوهر گرانقدر عالم آفرینش است اگر به لطف الهی در دسترس شما قرار گرفت مبادا ارزانش شمارید و مبادا ارج او را در پیشگاه خدا و ملائکه فراموش کنید27.

وقتی مفهوم «صلات» و «تسلیم» را از امام صادق علیه السلام می پرسند می فرمایند: تفسیر صلات تزکیه و پاکیزه نمودن است در آسمان های بلند و تفسیر تسلیم گردن نهادن و تسلیم شدن برای اوست در کارها. پس بنابراین معنای قول خدا (وسلموا تسلیما) این است که گردن نهید به اوامر او و جدیت و کوشش کنید در اطاعت و پیرئی از او در تمام آنچه شما را به آن امر می کند28.

در جایی دیگر آمده: تشریف و تکریم خدا نسبت به پیغمبر (ص) ما از تشریف آدم- که ملائکه را به سجده او امر کرد- کامل تر و رساتر است، چه در اینجا خصوصاً فرشتگان را مأمور کرد که سجده کنند که روا نبود خود سجده نماید، و آنجا خبر می دهد که خود و ملائکه اش بر پیغمبر(ص) درود می فرستند و این کامل تر و رساتر است29.

«در روح المعانی نیز این مفهوم سلام به معنای انقیاد آمده که اطاعت امر پیامبر را می سازد و اهمیت این آیه در این است که در قرآن کریم«سلامٌ علی نوح30»، «سلام علی ابراهیم31»، «سلام علی موسی و هارون32» آمده ولی سلام علی آل نوح، آل ابراهیم، آل موسی و هارون نیامده است34.

پیامبر اکرم(ص) یک گ. هر گرانقدر عالم آفرینش است و او یک انسان اس و از میان شما انسان ها برخاسته ولی نه یک انسان عادی، کسی که یک جهان در ئجودش خلاصه شده است33.


نتیجه گیری

آری، در اسلام رابطه مردم و رهبر، رابطه صلوات و درود است همانگونه که در آیه سوره انعام خدا به پیامبرش دستور می دهد به کسانی که به ملاقاتت می آیند سلام کن«فقل: سلا علیکم». امام صادق علیه السلام فرمود:

درود خداوند به معنای رحمت، درود ملائکه به معنای پاکی یادکردن و درود مردم بخ معنی دعاست. هرگاه خواستید مردم را به کار خیری دعوت کنید اول از خود و دست اندرکاران شروع کنید. خداوند برای فرمان صلوات به مردم، اول از صلوات خود و فرشتگان نام می برد«إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ...» صلوات خدا و فرشتگان دائمی است.

«یُصَلّونَ» صلوات بر پیامبر لازمه ایمان و از وظایف مومنان است.

«یا ایها الذین أمنوا (صلوا علیه)» درود لفظی کافی نیست «وَ سَلِّموا تسلیماً» تسلیم عملی نیز لازم است. که رابطه مردم و رهبر در حکومت الهی و صلوات و سلام است علاقه ی قلبی کافی نیست اظهار علاقه نیز لازم است.

اظهار علاقه می تواند مقدمه ای برای ایجاد علاقه قلبی، حفظ شعائر اسلامی و تبلیغی بر «سِلم لمن سالمکم» و «حربٌ لمن جاربکم» باشد.

با این امید که بتوانیم با معرفت به اذکار نماز و تعقیبات آن حس مسئولیت را در خود تقویت کنیم تا از نمازگزاران واقعی باشیم و در پایان از خداوند منّان معرفت و محبت قلبی را برای مسلمین خواهانیم که این رمز سهادت دو جهان است.


منابع و مآخذ

. القرآن المجید ترجمه مهدی الهی قمشه ای

. القرآن المجید ترجمه کاظم پور جوادی

. اسباب النزول -ذکاوتی قره گوزلو علیرضا

. الدرالمثور فی تفسیر الماثور تألیف سیوطی جلال الدین

. برگزیده تفسیر نمونه - بابایی احمد علی

. تفسیر آسان - نجفی خمینی محمد جواد

. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن – مترجمان

. تفسیر من وحی القرآن –فضل الله سید محمد حسین

. تفسیر نمونه – تألیف مکارم شیرازی

. تفسیر نورالثقلین –عروسی حویزی عبدعلی بن جمعه

. تفسیر سور آبادی- سورآبادی ابوبکر عتیق بن جمعه

. تفسیر الکشاف عن حقائق وامض التنزیل – زمخشری محمود

. تفسیر کبیر مفاتیح الغیب- محمد بن فخررازی نشر اساطیر

. صلوات کلید حل مشکلات- قزوین علی چاپ نهم- اسوه 1384 انتشارات جمال

. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شیخ صدوق

. کشف الاسرار وعده الابرار- رشید الدین میبدی احمد بن ابی سعد

. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم آلوس سید محمود

. حجمع البیان فی تفسیر القرآن- طبرسی فضل بن حسن

. نهج البلاغه – دشتی محمد چاپ اول انتشارات دارالمعارف 1386


پی نوشت

1. نهج البلاغه محمد دشتی صفحه ی 511 حکمت 361

2. قرآن مجید سوره احزاب آیه 56

3. تفسیر نمونه ج17 ص: 416

4. ترجمه اسباب النزول، ص: 192

5. تفسیر سور آبادی، ج3 ص: 1994

6. تفسیر نورالثقلین جلد4 ص: 303

7. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص: 335

8. تفسیر سور آبادی، ج3 ص: 1994

9. قرآن کریم سوره بقره آیه3

10. قرآن کریم سوره صافات آیه3

11. اسباب النزول، ص192

12. تفسیر آسان ج16 ص: 133

13. تفسیر نمونه، جلد17 ص: 418

14. تفسیر آسان ج16 ص: 133

15. تفسیر نمونه ج17 ص: 418

16. ترجمه تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج20 ص: 170

17. تفسیر من وحی القرآن ج18 ص: 346

18. الر المنثور فی تفسیر الماثور ج5 ص: 216

19. کشف السرار وعده الابرار ج8 ص: 85

20. تفسیر نمونه ج17 ص: 419

21. تفسیر المیزان ج16 ص: 365

22. مفاتیح الغیب ج25 ص: 183

23. تفسیر نمونه، ج17 صص421-422

24. الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ج3 ص: 558

25. برگرفته از مفاهیم تفاسیر اهل سنت

26. تفسیر من وحی القرآن ج18 ص: 345

27. تفسیر نمونه ج2 ص: 629

28. مجمع البیان فی تفسیر القرآن ج20 ص: 172

29. ترجمه اسباب نزول ص192

30. صافات آیه79

31. صافات آیه109

32. صافات آیه120

33. روح المعانی ج11 ص: 256

34. تفسیر نمونه ج17 ص: 416

با سلام و صلوات

با سلام و صلوات وارد شدن يا وارد کردن کنايه از تجليل و بزرگداشتي است که هنگام ورود شخصيتي ممتاز به مجلس يا شهر و جمعيتي نسبت به آن شخصيت به عمل مي آيد. في المثل مي گويند: «فلاني را به سلام و صلوات وارد کردند» يا به اصطلاح ديگر: از فلاني با سلام و صلوات استقبال به عمل آمد.

اما ريشه تاريخي اين مثل:

اخلاق و عادات و سنن جوامع بشري در احترام به يکديگر از قديمترين ايام تاريخي، هميشه متفاوت بوده است، و هم اکنون نيز اين احترام متقابل در ميان ملل و اقوام جهان به صور و اشکال مختلفه تجلي مي کند. بعضيها در موقع برخورد و ملاقات با يکديگر درود و سلام ميگويند. برخي ضمن درود گفتن با يکديگر دست مي دهند که در حال حاضر اين سنت و رويه در همه جا و تقريباً تمام کشورهاي جهان معمول و متداول است.

هنديها کف دست را به هم ميچسبانند و آنها را محاذي صورت نگاه مي دارند. ژاپنيها خم مي شوند و تعظيم ميکنند. بعضي اقوام در خاور دور بيني ها را بهم مي مالند و غيره.

در ايران قديم بر طبق نوشته هاي مورخين يوناني، احترام به يکديگر با وضع حاضر تفاوت فاحش داشت.

هردوت درباره اخلاق و عادات ايرانيان قديم مي گويد: «وقتي در کوچه ها به يکديگر مي رسند از کردار آنها مي توان دانست که طرفين مساوي اند يا نه؛ زيرا درود با حرف به عمل نمي آيد بلکه آنها يکديگر را مي بوسند. اگر يکي از حيث مقام از ديگري پست تر است طرفين صورت يکديگر را مي بوسند؛ و هر گاه طرفي از طرف ديگر خيلي پست تر باشد به زانو درآمده پاي طرف ديگر را مي بوسد.»

استرابون در اين زمينه چنين گفته است: «اگر آشناياني که از حيث مقام مساوي اند به يکديگر برسند، يکديگر را ميبوسند و هر گاه مساوي نباشند بزرگتر صورت خود را پيش مي برد و طرف ديگر هم همين کار را مي کند، ولي نسبت به اشخاص پست فقط بدن را خم مي کنند.»

اما در ايران بعد از اسلام احترام به يکديگر از عمل به حرف تغيير شکل داد و با گفتن سلام يا سلام عليکم از طرف کوچکتر نسبت به بزرگتر احترام به عمل مي آيد.

تا قبل از انقلاب مشروطيت ايران هر گاه شخصيت ممتاز و عالي مقامي وارد مجلس يا مسجد يا جمعيتي مي شد مردم به منظور تجليل و تعظيم به صداي بلند صلوات مي فرستادند. به قول شادوران عبدالله مستوفي:

«... دست زدن و زنده باد گفتن از مستحدثاني است که با مشروطه به ايران آمده است و اين تظاهرها بيشتر براي شاه و علما مي شد. حتي در دوره مظفرالدين شاه چون قدري تجدد به واسطه مدارس جديد وارد اجتماعات شده بود، صلوات هم نمي فرستادند و مؤدب در معبر شاه مي ايستادند. بعضي که مي خواستند در شاه دوستي تظاهري کرده باشند، تعظيم مي کردند. اين تعظيمها هم اکثر از اشخاصي بود که شاه آنها را مي شناخت و عامه مردم بي سرو صدا و بي تظاهر بودند، ولي در مورد علما چون متوليها و حول و حوش آنها با جمله هاي " حق پدر و مارش را بيامرزد که يک صلوات بلند ختم کند، لال نميري صلوات دوم را بلندتر بفرست، از شفاعت پيغمبر محروم نشوي سومي را بلندتر بفرست" از مردم صلوات مطالبه مي کردند؛ و ورود آنها سر و صداي بيشتري داشت.

از شرح مقدمه بالا اينطور استنباط گرديد که سلام کردن اختصاص به افراد آشنا و معمولي دارد. صلوات فرستادن تا قبل از مشروطه براي تجليل از ورود شخصيتهاي مشهور و ممتاز به مجلس يا شهر به عمل مي آمد ولي سلام و صلوات از مستحدثات بعد از مشروطيت است که افراد زيرک و موقع شناس از آن براي مقاصد سياسي در مجالس و مجامع بهره برداري مي کردند. در حال حاضر تجليل و احترام با سلام و صلوات کمتر معمول است و تنها در مجالس عزاداري و روضه خواني از علما و روحانيون - بعضاً - به عمل مي آيد. ولي چون اين عبارت رفته رفته به صورت ضرب المثل درآمده، لذا معني و مفهوم مجازي آن در زمان حال به منظور نماياندن تجليل و احترام از رجال و شخصيتهاي سياسي و اجتماعي بکار مي رود.

اين نکته هم قابل ذکر است که: «تا قبل از مشروطه در ابراز احساسات مردم دست زدن و هورا کشيدن معمول نبود و مردم براي بروز احساسات خود صلوات مي فرستادند.»

چنان که هنگام بازگشت ناصرالدين شاه از اروپا در شب يازدهم محرم سال 1307 هجري قمري که شاه داخل عمارت کنسول گري ايران در تفليس مي شد؛ ايرانيان مقيم تفليس در سراسر راه از دو سو صف کشيده شمع در دست گرفته و صلوات مي فرستادند.

محقق معاصر آقاي علينقي بهروزي ضمن نامه محبت آميزي راجع به ريشه تاريخي سلام و صلوات نظر و عقيده ديگري اظهار داشته اند که عيناً درج مي گردد:

«... از قرنها پيش هرگاه کسي به مکه و يا يکي از اعتاب مقدسه مشرف مي شد (و اين توفيق عظيمي بود) وقتي که به شهر خودش برميگشت، بيرون شهر اقامت مي کرد و يا قبلاً به خانواده خود روز ورود خويش را خبر مي داد و لذا عده زيادي از اقوام و اقارب و دوستان و حتي اهل محل به پيشواز او مي رفتند. در شهرها کساني بودند که آنها را "چاوش" مي ناميدند. يکي از اين چاوشها را هم با خود ميبردند. اين چاوش از همانجا شروع مي کرد به اشعار مذهبي با صداي بلند و آواز خواندن. بعد از هر بيت مردمي که با او بودند، صلوات ميفرستادند. اين جمعيت با چاوش زائر را جلو انداخته تا خانه اش او را با سلام و صلوات ميبردند. اين ضرب المثل با سلام و صلوات از اين رسم پسنديده که هنوز هم در روستاها و بعضي شهرکها رواج دارد گرفته شده است.»

اخبار

  • حقیقت را نگفتند، تا شیعه نشویم
  • ردای پاکی و عفاف
  • ميگساري به سبك خادم الحرمين ملك عبد الله(كليد دار كعبه)!
  • متن فتوی حلال بودن خون شیعه توسط ابن جبرین،عالم وهابی...
  • فتواهای خنده دار وهابیت
  • ازدواج پدر با دختر!
  • فیلم اعتراف وزیر سعودی / عربستان منبع وهابیت
  • متن فتوای تکفیر شیعیان
  • فتوای وهابیت: وجوب تخریب قبور ائمه ...
  • هنرمندان سعودي و رسوايي وهابيت
  • چرا وهابیت؟
  • خاطره خواندنی از رهبر شیعیان عربستان
  • فتوای قرضاوی در مورد نوشیدن مشروبات الکلی
  • اگر به دوستم شير ندهي تو را طلاق ميدهم!
  • وهابيت وعلماى اسلامى
  • آرشیو موضوعی

    آرشیو موضوعی

    ختم صلوات براى رفع حوايج

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    كسى كه مى خواهد صلوات بفرستد براى معصومين يا براى رفع حوايج و يا براى رفتگان خودش ، يا ديگرى به صورت زير مى تواند عمل كند:
    اول ؛ به عدد صلوات كه 14 حرف است ، مى تواند صلوات بفرستد.
    دوم ؛ به عدد صلوات كه 557 مى باشد مى تواند صلوات بفرستد.
    سوم ؛ اگر مى خواهيد به ساحت يكى از معصومين صلوات بفرستد، مى تواند به عدد نام آن بزرگوار صلوات بفرستد، مثلا اگر مى خواهد به ساخت امام حسين - عليه السلام - صلوات بفرستد، بايد 128 مرتبه كه عدد نام آن بزرگوار است صلوات بفرستد.
    چهارم ؛ اگر براى برآورده شدن حوايج و رفع گرفتارى ها و هموم و غموم باشد چون تعداد مشخص نيست ؛ بايد به عدد نام مبارك رسول الله - صلى الله عليه و آله - يا به نام حضرت على - عليه السلام - صلوات فرستاد.
    پنجم ؛ اگر براى شادى روح يكى از رفتگان باشد، بايد به عدد نام آن شخص ‍ (متوفى ) هديه فرستاد.

    گالری صوتی صلوات


    دانلود صلوات1

    ملاباصم کربلایی

    دانلود صلوات2

    جمع خوانی (جدید

    88 طرح ختم صلوات   

    ثبت نام اتوماتيك در طرح

    فایل های صوتی و تصویری

    این مجموعه شامل بیش از دو هزار فایل صوتی و تصویری است که از سخنرانیها ، دعاها ، آهنگهای مذهبی و غیره جمع آوری شده است . تمامی این فایل ها بصورت رایگان قابل دانلود میباشند .
    فابل های صوتی 
    فایل های تصویری 

    پخش زنده شبكه

    مشاهده صوتي تصويري سرعت انتقال 150 kbps 

    مشاهده صوتي تصويري سرعت انتقال 50 kbps

    مشاهده صوتي سرعت انتقال 37 kbps

    اعلان برنامه ها

    »» دوشنبه

     
    معارف اسلامي - استاد سدهي
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 11:30 - 10:30 صبح  
    ايميل : info@imamsedehi.com  


    قرآن و علم - دكتر صحافي
    برنامه زنده به زبان انگليسي    
    زمان : 8:00 - 7:00 عصر  
    ايميل : sahafi@salaamtv.com

     


      »» سه شنبه

     
    Moderate Islam - حجت الاسلام والمسلمین سيد مصطفي قزويني
    برنامه زنده به زبان انگليسي    
    زمان : 8:00 - 7:00 عصر  
    ايميل : imam@iecoc.org  

      »» چهارشنبه

     
    نقطه سر خط - آقايان علاء درودي، سيامك افشار
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 12:00 - 10:30 صبح  
    ايميل : adoroudi@ampronix.com  


    Youth in focus - آقايان مهدي و حامد
    برنامه زنده به زبان انگليسي    
    زمان : 8:00 - 7:00 عصر  
    ايميل : youth@salaamtv.org  


    حدیث شریف کساء
    دعا    
    زمان :  6:00 عصر  
         

      »» پنج شنبه

     
    حقیقت شیعه
    برنامه به زبان فارسي    
    زمان :  10:30 صبح  
         

      »» جمعه

     
    قرآن و علم - دكتر صحافي
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 12:00 - 10:30 صبح  
    ايميل : sahafi@salaamtv.org  

      »» شنبه

     
    شميم قرآن - استاد حيدري
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 11:30 - 10:30 صبح  
    ايميل : wahidhaidary@yahoo.com  


    آگاهي و آرامش - سركار خانم طاهره وفا زاهدي
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 13:00 - 11:45 صبح  
    ايميل : zahedvafa@yahoo.org  


    Salaam's childrens - Dr Sahafi
    برنامه زنده به زبان انگليسي    
    زمان : 5:00 - 4:00 عصر  
    ايميل : Sahafi@SalaamTV.org  


    Invest with Iman
    برنامه زنده به زبان انگليسي    
    زمان : 6:00 - 5:00 عصر  
    ايميل : iman@investwithiman.org  

      »» يكشنبه

     
    ايمان و انديشه - حجت الاسلام هدايتي (مدیر مسئول شبکه سلام)
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 12:00 - 10:30 صبح  
    ايميل : hedayati@salaamtv.org  


    سلام با مردم -
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان :    
    ايميل : Salaam@SalaamTV.org  


    موسسه بهشت - آقای کریم طائي
    برنامه زنده به زبان فارسي    
    زمان : 5:00 - 4:00 عصر  
    ايميل : BeheshtTv@yahoo.com

     


     

    فرکانسهای جدید شبکه سلام USA & Canada Galaxy 19 /Transponder: 11 // Freq: 11929/ Vertical// //Symbol Rate: 22000 //FEC: 3/4

    سفر حج تمتع امسال (سال 2009) با دوستان سلام

    عزیزان از سراسر اروپا ، کانادا و آمریکا می توانند با شماره های زیر تماس حاصل نمایند .

    310 466 5963

    صلوات

    اهميت صلوات بر پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم

    معنا و مفهوم صلوات

    واژه صلاه ، صلوه و جمع آن صلوات به معنی نماز خواندن و درود و تحیت است. صلی الله علیه یعنی خداوند بر او درود فرستاد، در معجم الوسیط هم صلاه به معنای دعا است.

    صاحب المیزان در مورد کلمه صلوه می گوید:«کلمه صلوه در اصل به معنای انعطاف بوده، و صلاه خدا بر پیغمبر به معنای انعطاف او به وی است، به وسیله رحمتش، البته، انعطافی مطلق، چون در آیه شریفه صلات را مقید به قیدی نکرده، و همچنین صلاه ملائکه او بر آن جناب، انعطاف ایشان است بر وی، به اینکه او را تزکیه نموده و برایش استغفار کنند، و صلات مومنین بر او انعطاف ایشان است به وسیله درخواست رحمت برای او.»(المیزان/ 61/705)

    راغب اصفهانی نیز در معنی صلوه معتقد است:«صلوات رسول الله و نماز مسلمانان، تزکیه ایشان است. همچنین دعا و استغفار فرشتگان مثل مردم است و صلاه که عبادت مخصوص است اصلش دعا است. و این عبادت خاص به این کلمه نامیده شده است.» (مفردات/ 392)

    در تفسیر جوان نیز آمده است که «چنانچه صلوات به خدا نسبت داده شود به معنی فرستادن رحمت است و هرگاه به فرشتگان و مومنان منسوب گردد به معنی طلب رحمت می باشد.»(تفسیر جوان/71/ 623)


    صلوات در آینه قرآن و کلام معصوم  علیه السلام


    در سوره احزاب آیه 56 خداوند با تاکید می فرماید: «خدا و فرشتگان او بر پیامبر اسلام درود می فرستند، شما هم ای کسانی که ایمان آورده اید بر او صلوات بفرستید، و آن طور که باید، تسلیم شوید.»

    خداوند در این آیه تاکید می کند که ابتدا من و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صلوات می فرستیم و به پیروی از ما شما انسانها بر ایشان و آلش سلام و درود بفرستید.



    در حکمت 163 نهج البلاغه آمده است «اذا کانت لک الی الله سبحانه حاجه فابدا بمساله الصلاه علی رسوله ثم سل حاجتک فان الله اکرم من ان یسال حاجتین فیقضی احدا هما و یمنع الاخری».

    «هرگاه از خدای سبحان درخواستی داری، بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درود بفرست سپس حاجت خود را بخوان، زیرا خداوند بزرگوارتر از آن است که از دو حاجت درخواست شده، یکی را برآورده و دیگری را بازدارد.»



    تمام دعاهای صحیفه سجادیه نیز با صلوات آغاز می شود و یا پایان می یابد. در برخی از دعاها نیز در اواسط دعا، صلوات فرستاده شده است زیرا ائمه معتقدند صلوات، ذکر برآورده شدن حاجت است و در هر دعایی که صلوات فرستاده شود اجابت آن از سوی خدا حتمی است.

    ایشان در دعای 44 به کرات صلوات را تکرار کرده و دعا برای حفظ توحید، رسیدن به منزلت بالا در نماز، شناخت حرمت خدا را از خداوند مسالت می کند.



    در قسمتی از این دعا می فرمایند:«اللهم صل علی محمد و اله، فی کل اوان وقت و کل و علی کل حال عدد ماصلیت علیه، و افعان ذلک کله بالاضعاف التی لا یحصیها غیرک، انک فعال لما ترید «بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، به شمار درودهایی که بر هر کس نثار فرموده ای و چندین برابر آن به چندین برابر که هیچ کس جز تو شمار آن نداند، که تو هر چه خواهی کنی.»



    امام صادق  علیه السلام نیز در باب اهمیت صلوات می فرمایند:«کسی که شهادت بدهد خدایی جز خدایی یگانه نیست و اگر شهادت دهد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست، ده هزار حسنه برای او نوشته می شود.» (ثواب الاعمال/ 32)


    کیفیت صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

    در مورد کیفیت صلوات، روایات فراوانی است که درود و سلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را همراه با آلش مقبول می دانند.

    این نوع کیفیت صلوات از منابع شیعه و سنی قابل اثبات است، چنانکه در صحیح مسلم، سن ابن داود ترمذی، نسانی، موطا مالک، مسند احمد و سنن دارمی، از ابومسعود انصاری روایت کنند که گفت:

    «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و با ما در مجلس سعد بن عباده نشست «بشیربن سعده ابونعمان بن بشیر به او گفت: ای رسول خدصلی الله علیه و آله و سلم خداوند ما را فرمان داده تا بر شما صلوات فرستیم، چگونه بر شما صلوات فرستیم؟ راوی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (به گونه ای) ساکت شد که ما آرزو کردیم ای کاش او چنین سوالی نکرده بود سپس فرمود بگویید خداوندا بر محمد و آل محمد صلوات فرست، همان گونه که بر ابراهیم صلوات فرستادی، و بر محمد آل محمد فزونی بخش، همان گونه که بر ابراهیم در جهانیان فزونی دادی.



    در کنزالعمال نیز از عایشه روایتی است که همین مضامین روایت قبل را دارد.

    از حضرت علی  علیه السلام نیز روایت است که ایشان فرمودند «اصحاب گفتند ای رسول خدا چگونه بر شما صلوات فرستیم که فرمود «بگویید: خداوندا بر محمد و آل محمد صلوات فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم صلوات فرستادی، راستی که تو ستوده و والایی، و بر محمد و آل محمد فزونی بخش، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم فزونی دادی، براستی که تو پسندیده و عظمایی» (کنزالعمال)



    برکات و ثواب صلوات

    در باب ثواب صلوات روایات فراوانی است که تاکید می کند ده هزار بار حسنه دارد، رحمت و برکت و لطف و کرامت خدا را به همراه دارد، معادل با پاداش و ثواب تسبیح و تکبیر خداست، ارتقاء درجه به همراه دارد، معادل سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر است.

    صلوات برکات فراوانی را برای شخص بدنبال دارد که برکات صلوات را می توان به برکتهای دنیوی و اخروی تقسیم کرد.

    در دنیا صلوات باعث برآورده شدن حاجت، ازدیاد مال، رفع فقر، بخشش گناهان، ادای قرض، خوشبو شدن، درمان فراموشی، رفع نفاق، نجات از سختی، تندرستی، خواب مقصود دیدن و درک امام قائم می شود.

    برای اثبات برخی از موارد ذکر شده به کلام ائمه استناد می کنیم.

    حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند «صلوات فرستادن، فقر ر ابرطرف می کند»

    امام صادق  علیه السلام می فرمایند: هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید:«اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم » (خدایا بر محمد و آلش درود بفرست و به فرجشان سرعت بخش) نخواهد مرد تا آن که امام قائم از خاندان پیغمبر  علیه السلام را درک و به ملاقاتش نایل آید.»

    از دیگر برکات حائز اهمیت صلوات از بین رفتن گناهان است، چنانکه امام رضا به نقل از رسول خدا می فرمایند:«الصلاه علی و علی اهل بیتی تذهب بالنفاق» «صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بین می برد».

    و اما برکات اخروی صلوات را می توان به پنج مرحله تقسیم کرد. 1- عالم برزخ 2- قیامت 3- پل صراط 4- جهنم 5- بهشت.


    1- عالم برزخ

    مداومت بر صلوات، عذاب قبر را در عالم برزخ دور می کند، ظلمت گناه را از بین می برد، عذاب را از همه اهل قبرستان دور می کند، ثواب صلوات سنگین تر از گناهان است، صلوات، فریادرس ایشان در قبر است، چهره انسان را در برزخ نورانی و جان کندن را راحت می کند.

    ابوعلقه می گوید: پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بعد از نماز صبح رو به طرف ما کرد و فرمود: «اصحاب من! دیشب عمویم حمزه و برادرم جعفر(طیار) را در خواب دیدم به آن دو نزدیک شدم و گفتم: پدر و مادرم فدایتان، کدام عمل را برتر یافتید؟ پاسخ دادند: پدر و مادر به فدایت، ما صلوات بر تو، تشنه را سیراب کردن و محبت علی بن ابیطالب را برترین اعمال یافتیم.»

    همچنین از ایشان نقل است که فرمودند: «الصلاه علی نور فی القبر» «صلوات بر من، نوری در قبر است.»

    و نیز فرمود :

    «هر کس بر من صلوات زیاد بفرستد از تلخی مرگ و جان کندن ایمن گردد»


    2- قیامت

    از ائمه علیه السلام آمده که هر کس در دنیا مداومت بر صلوات داشته باشد خصوصاً در روز جمعه، صلوات، شفیع ایشان می شود در قیامت، همچنین صلوات بسیار، صلوات فرستنده را در روز قیامت نزدیک ترین فرد به پیامبر قرار می دهد، خداوند از هر جهت بر فرد نور می تاباند، هفتاد حاجتش را در قیامت برآورده می کند و او را در زیر عرش الهی قرار می دهد. همچنین این صلوات ها موجب سنگینی اعمال در قیامت و افضل اعمال محسوب می شود و ذخیره ای خوب برای ایشان در قیامت به حساب می آید.

    از پیغمبر نقل است که فرمودند: «سه کس در روز رستاخیز آن روزی که سایه ای جز سایه خداوند نخواهد بود در زیر عرش الهی خواهند بود: «عرض شد: یا رسول الله آنها چه کسانی هستند؟»

    فرمود: «آن کس که اندوه غمزده ای از امت من را برطرف سازد و کسی که سنت مرا زنده نماید و آن کس که فراوان بر من صلوات فرستد.»


    3- پل صراط

    صلوات، راهنمای انسان در هنگام عبور از پل صراط است و نوری است که راه را بر او روشن می کند، چنانکه رسول گرامی اسلامصلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «اکثروا الصلاه علی فان الصلوه علی نور فی القبر و نور علی الصراط و نور فی الجنه»

    «بر من بسیار درود بفرستید چرا که درود فرستادن بر من، برای صلوات فرستنده، نوری است در قبر و نوری است بالای صراط و نوری است در بهشت.»


    4- جهنم

    صلوات انسان را از گرمای جهنم مصون می دارد و مانعی است در ورود به آتش جهنم.

    رسول خدصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «لن یلج النار من صلی علی و من نسی الصلوه علی فقد أخطأ طریق الجنه» «آن کس که بر من درود بفرستد، داخل آتش نخواهد گردید و هر کس درود فرستادن بر من را فراموش کند، از راه بهشت به خطا خواهد رفت.»


    5- بهشت

    صلوات فرستندگان در بهشت، حورالعین نصیبشان می شود، دوست پیامبر در بهشت شده و هفتاد هزار قصر بهشتی دریافت می کنند، شراب سلسبیل می نوشند، در زمره خواص پیامبر وارد بهشت می شوند.

    شخصی از پیامبر پرسید: صلوات فرستادن امت، ارسال تحفه ای است به نزد شما، آیا از جانب شما تحفه ای برای ایشان خواهد بود؟

    آن حضرت فرمود:

    «امروز، صلوات امت بر من، تحفه ای است از ایشان برای من، و فردا، تحفه من برای ایشان، در بهشت خواهد بود.»


    آداب صلوات

    حال که به اهمیت صلوات و آثار و برکات آن پی بردیم بهتر است بدانیم چه موقع و کجا صلوات فرستادن ثواب بیشتری دارد البته، هدف، ذکر صلوات و مداومت بر آن است اما از آنجا که مؤمن باهوش است به دنبال چیزهایی است که این حساب را چندین برابر می کند لذا به دنبال زمان مناسب و مکان مناسب برای فرستادن صلوات می گردد.


    زمان صلوات

    بهترین زمان صلوات پنج شنبه شب تا غروب جمعه است.

    از امام جعفر صادق نقل است که: «در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه، جمعی از ملائکه، از آسمان فرود می آیند، که با ایشان، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست، و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب، چیزی به جز صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت علیهم السلام را نمی نویسند» هر وقت که انسان یاد خداست بهتر است که صلوات فرستد، روز مبعث، هنگام شنیدن صدای اذان، ماه شعبان بعد از نماز صبح و هنگام طلب حاجت، از بهترین اوقات صلوات فرستادن است. امام صادق علیه السلام فرمودند: پس از نماز صبح، پیش از آن که حرفی بزنی صدبار بگویید: «یا رب صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و اعتق رقبتی من النار»


    مکان صلوات

    در هنگام عبور از مسجد، ورود به مسجد، عطسه کردن، وزش باد، ذبح گوسفند، و در مکان خوانده شدن خطبه ازدواج، فرستادن صلوات مستحب است. رسول خدا می فرمایند: هر که باشید بر من درود فرستید زیرا درود شما به من می رسد اما در روایات بر برخی مکانها تأکید شده از جمله: حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «هرگاه از مسجدی عبور کردید، بر پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم صلوات بفرستید»

    آنچه که از بررسی آیات و روایات می توان استنباط نمود این است که فرستادن صلوات اولاً باید به شکل درود و سلام بر پیامبر و آلش باشد تا قبول شود، از طرفی فرستادن صلوات در همه زمان ها و همه مکان ها ضروری است و ذکر برآورده شدن حاجت به حساب می آید و دارای ثواب و برکات فراوانی است که در دنیا و آخرت برفرستنده صلوات سرازیر می شود.

     

    :. وجوب فرستادن صلوات .:

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    در هر جايى كه اسم مبارك آن پيامبر ص برده شود، خواه خود مذكور نمايد، و خواه ازكسى بشنود در آن مقام ، فرستادن صلوات واجب است و مراد اين است : از ياد كردن و شنيدن اسم مبارك آن حضرت ، فرستادن صلوات واجب مى شود، خواه ذكركردن و شنيدن واجب باشد يا نباشد؛ چنان كه در خواندن و شنيدن آيه عزيمه ، سجده واجب مى شود، اگر چه خواندن و شنيدن آن واجب نباشد.

    واجب بودن صلوات در همه مكان ها .:

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    در نوشته هايى از امام رضا - عليه السلام - پيرامون شرايع دين آمده :
    صلوات بر محمد و آل محمد در همه جا و هنگام عطسه كردن ، وزيدن باد، و ذبح گوسفند و غيره واجب است .(83)

    طرح ختم صلوات

    فرم درخواست شرکت در طرح ختم صلوات گل نرگس

     

    :نیت طرح

    سلامتی و تعجیل در ظهور

    امام زمان مهدی موعود 

    عج الله تعالی فرجه الشریف 

     

     صلوات را به نیت فوق بر عهده می گیرم  

     ختم تعداد

     حداکثر زمان ختم صلوات این طرح تا پایان سال 1388 می باشد

     

     

    : ایمیل  :  نام 
     تمایل به شرکت در طرحهای مشابه را